ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

مردی که خدایی می کرد

نویسنده: علی باستانی

%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af

 

,مائوتسه تونگ,زندگینامه مائو تسه تونگ,مرگ مائو تسه تونگ,جسد مائو تسه تونگ,کتاب مائو تسه تونگ,زندگی مائو تسه تونگ,دانلود کتاب سرخ مائو تسه تونگ

 

مائوتسه تونگ در چنگال مرگی آرام و دردناک گرفتار شده بود. او به شکلی از اختلال و تحلیل شبکه عصبی دچار شده بود که باعث می شد رفته رفته قوای حرکتی خود را از دست بدهد. به سختی راه می رفت، بریده بریده حرف می زد و سرفه امانش را بریده بود. در سال 1956، مائو 62 سال داشت.
در آن زمان خود او پیش بینی می کرد که تا سال 2000 زنده بماند و بعد «به دیدار مارکس  در بهشت» بشتابد. در سال 1966 این مرد که در دهه هفتم زندگی اش قرار داشت، برای نشان دادن قدرت و سرزندگی اش در آب های رود یانگ تسه شنا می کرد اما درست 10 سال بعد یعنی در سال 1976 و در 27 امین سالگرد حکومت مائو که از قضا آخرین سال آن هم بود، این رهبر بزرگ فقط وقتی می توانست نفس بکشد که به بغل دراز می کشید. مرگ خیلی زودتر از آنچه انتظارش را می کشید به سراغ او آمده بود.
در واپسین ماه های زنده بودنش، مائو به ندرت کسی را به دیدار می پذیرفت. یکی از آخرین خارجی هایی که او را زنده دید، رابرت مالدون، نخست وزیر نیوزلند بود که با او در 30 آوریل 1976 دیدار کرد. اسناد دیدار آنها که تا مدتی پیش در بایگانی این کشور خاک می خورد، اخیرا منتشر شده است. طبق این اسناد، پیش از آن که آقای مالدون اجازه دیدار با مائو را پیدا کند، میزبانان چینی از او می خواهند تا به آرامی با او دست بدهد.

طبق اظهارات نخست وزیر وقت نیوزلند، به مائو برای این که بتواند با او دست بدهد، «کمک کردند تا بتواند از روی صندلی اش بلند شده و بایستد.» در این سند به نقل از مادلون اینطور آمده است: «آنچه از دهان مائو خارج می شد، بیشتر چیزی شبیه ناله و خرخر بود. مترجم او که مردی باهوش و موقر بود، از این صداها رمزگشایی می کرد تا به انگلیسی روان و سلیسی بدل شوند. این صحنه ای دردناک و تاثیرگذار بود و نهیبی بر عواقب دهشتناک افول مردی که دلش نمی خواست از قدرت سیاسی دست بکشد.»

از انقلاب فرهنگی تا پاکسازی حزبی

«زنده باد رئیس مائو! زنده باد رئیس مائو تسه تونگ، زنده باشد رئیس مائو!» هوادارن او با سر دادن این شعارها برای یک نظر دیدن صورت او به میدان تیان آن من هجوم می آوردند. مائو با اجرای انقلاب فرهنگی در سال 1966 می خواست از علاقه مردم به خودش برای بخشیدن جانی دوباره به انقلاب کمونیستی و همچنین متحول کردن حزب کمونیست چین که به نظر او از درون فاسد شده بود، بهره گیرد.

انقلاب فرهنگی، چین را دستخوش تلاطم و هرج و مرج عظیمی کرد. اراذل در خشونتی دیوانه وار بر خیابان ها حکومت می کردند. صدها هزار نفر کشته و یا مجبور به خودکشی شدند که در میان آنها نام رییس جمهور چین و رقیب مائو یعنی لیو شائوکی هم دیده می شد که در سال 1969 در زندان درگذشت. مائو از دیدن طوفانی که به پا کرده بود، سر ذوق آمده بود. او به یک کمونیست استرالیایی که در سال 1968 به چین سفر کرده بود و ناآرامی ها در چین را با تظاهرات دانشجویی در اروپا و ایالات متحده مرتبط می دانست، گفت: «همه چیز زیر آسمان خدا یک آشوب بزرگ است.» از نظر مائو، چین در بطن و مرکز یک انقلاب جهانی قرار داشت.

مردی که خدایی می کرد

اما زمان زیادی طول نکشید که ذوق زدگی او بدل به یأس شود. در سال 1969 او از ارتش خواست تا بار دگر نظم را در کشور برقرار کرده و همچنین لین بیائو وزیر دفاع وقت چین را به عنوان جانشین خود منصوب کرد اما لین بیائو هم خیلی زود مائو را ناامید کرد. در سال 1971 بعد از این که مشخص شد پسر او نقشه ترور مائو را کشیده، لین بیائو به شمال گریخت، هر چند در نهایت جان سالم به در نبرد و هواپیمای او در مغولستان سقوط کرد.

سلام مائو به غرب

مائو با علم بر این که آتش آشوبی را بر افروخته که دیگر قادر به کنترل آن نیست و همچنین از ترس حمله شوروی، به ایالات متحده روی آورد. در فوریه 1972 بعد از سال ها دیپلماسی محتاطانه، ریچارد نیکسون، رییس جمهور آمریکا سرانجام برای دیدار با مائو، به پکن سفر کرد. مائو در اظهارنظر شوخ طبعانه به نیکسون گفت: «من در انتخابات به شما رأی دادم. من به راستگراها علاقه مندم.»

او بعدها به آمریکایی ها پیشنهاد تشکیل «جبهه ای افقی» از کشورهایی را داد که با شوروی مخالف بودند که چین و ایالات متحده را هم شامل می شد. حال آقای رییس از اتحاد با کشوری سخن می گفت که تمام عمرش را در دشمنی با آن گذرانده بود.

بار دیگر هم مائو سرخورده شد. بعد از رسوایی واترگیت و از دست دادن نیکسون، مائو با هنری کیسینجر طرف شد. مائو در سال 1975 در گفتگو با رفیق قدیمی اش، کیم ایل سونگ، دیکتاتور کره شمالی، کیسینجر را «آدمی بد» توصیف کرد. از نظر مائو، مشکل این بود که کیسینجر تلاش می کرد تا با کارت چین در برابر اتحاد جماهیر شوروی بازی کند. او به کیسینجر که اساسا چنین ادعایی را رد می کرد، گفت: «ما می دانیم شما می خواهید از روی شانه های ما به مسکو برسید.»

مائو احساس می کرد که شرایط خیلی شبیه مونیخ است؛ غرب می خواست روس ها را تطمیع کند، درست همان طور که در سال 1938 دولت آدولف هیتلر را تطمیع کرده بودند . او از این واهمه داشت که نتیجه دوباره جنگ باشد.

مردی که خدایی می کرد

پایان پاراتوایایی جنگ

با نزدیک شدن به مرگ، بر نگرانی مائو افزوده می شد. او هیچ وقت قادر نبود میان بر هم زدن نظم بین المللی و تثبیت جایگه چین در این نظم، یکی را انتخاب کند. علاوه بر این، از تلاش برای برقراری رابطه با آمریکا هم چیز چشمگیری دست او را نگرفت. شاید این شعر از سلسله تانگ به بهترین نحو حس و حال مائو را وصف کند: «وقتی باران از سمت کوه بیاید، باد عمارت کلاه فرنگی را در بر گرفته و از برج شرقی بالا می رود.» حس مائو در ماه های آخر زندگی اش خیلی به این شعر شبیه بود.  ایستاده بر بالای آن برج در حالی که باد به صورتش می خورد و انتظار طوفان را می کشید.

با این حال، بعد از مرگ مائو، جنگی رخ نداد. در عوض، نسل جدید رهبران چینی شروع به ترمیم فلاکتی کردند که مائو در دوران حکومت طولانی اش، کشور را به آن مبتلا کرده بود. مائو که حال در تابوت شیشه ای در میدان تیان آن من آرمیده بود، دیگر نبود تا ببیند چین چگونه با شوق و ذوق سرمایه داری را در آغوش گرفت.

پکن به کلانشهری پر زرق و برق بدل شد و چین به یکی از زرادخانه های اقتصادی جهان؛ چیزی که مائو از طریق تجربه آزمایی های اقتصادی خود هرگز نتوانست به آن جامه عمل بپوشاند. دنگ شیائوپنگ، جانشین مائو از مردم سرزمینش خواست تا «زمان خود را به کار بگذرانند و قدرت خود را پنهان کنند»؛ توصیه ای که رهبران حزب تا همین اخیرا از آن پیروی می کردند.

جینگ پی، جانشین خلف مائو

تنها با به قدرت رسیدن شی جینگ پی در سال 2012 بود که این توصیه به دست فراموشی سپرده شد. شی مانند مائو رویاهای بزرگی در سر دارد؛ مائو خواهان انقلاب بود، شی خواستار جوان شدن ملت چین. مانند مائو، شی هم عقب نمی نشیند. او متعلق به نسلی است که پرچم های سرخ را در ستایش نیمه خدای خفته در تابوت کریستال، در میدان تیان آن من به اهتزاز در می آورند. شی از زمان به قدرت رسیدن در سال 2012، کنار زدن رقبایش را مهندسی کرده و کمپینی برای پاکسازی عناصر فاسد از حزب به راه انداخته است.

مردی که خدایی می کرد (نمایه 1)

مخالفان او را به ایجاد کیش شخصیتی متهم کرده اند که فرق چندانی با مائو ندارد. شی هم مانند مائو، هرگز نتوانسته میان این که می خواهد نظم جهانی کنونی را بر هم بزند یا جایگاهی مستحکم برای چین در آن پیدا کند، دست به انتخاب بزند.

اخیرا شایعاتی در چین سر زبان ها افتاده که بدنه رهبری حزب، این ایده را که تابوت مائو از میدان «تیان آن من» به روستای زادگاهش منتقل شود، مطرح کرده اند. اگر این مسئله درست باشد، این نشانه ای از دست کشیدن از میراث فیزیکی مائوست. با این حال خلاص شدن از میراث فکری او به نظر سخت است. انجام چنین کاری به نظر نیازمند افشای وحشی گری های دوران حکومت مائوست؛ یعنی تاریخ تیره وحشت، پرستش کورکورانه و تبعیت محض از پروژه های آرمانی بدون توجه به هزینه های جانی و انسانی آن. با این حال، این میراث حکم ستون خیمه بزرگ حزب را دارد؛ حزبی که رهبران آن، در دوران مائو به دنیا آمده و بزرگ شده اند، 40 سال بعد از مرگ او، به نظر هنوز تمایلی ندارند که از روح او دست بکشند.

سرگئی رادچنکو استاد روابط بین الملل دانشگاه کاردیف

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت