ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

فروش جنین ۹ ماهه آخرین تلاش‌ یک مادر باردار/ پیگیری وزیر بهداشت مانع شد

نویسنده: احمد اعجازی

فروش جنین ۹ ماهه آخرین تلاش‌ یک مادر باردار/ پیگیری وزیر بهداشت مانع شد

,فروش جنین,فروش جنین گندم,فروش جنین انسان,فروش جنین فریز شده,فروش جنین اهدایی,فروش جنین انسان در چین,فروش جنین در چین,فروش جنین و تخمک,فروش جنین گاو,فروش جنین در ایران,فروش گوشت جنین انسان,فروش گوشت جنین در چین,فروش تخمک و جنین,فروش سرم جنین گاوی,فروش بچه گربه,فروش بچه گربه پرشین,فروش بچه گربه پرشین هیمالین,فروش بچه گربه تازه متولد شده,فروش بچه گربه معمولی,فروش بچه گربه ارزان,فروش بچه گربه سیامی,فروش بچه گربه پرشین ارزان,فروش بچه گربه اسکاتیش فولد,فروش بچه گربه پرشین کلاسیک,فروش بچه سنجاب,فروش بچه سنجاب سفید,فروش بچه سنجاب در تهران,فروش بچه سنجاب خانگی,فروش بچه سنجاب در اصفهان,فروش بچه سنجاب در شیراز,فروش بچه سنجاب رام,فروش بچه سنجاب در مشهد,فروش بچه سنجاب ارزان,فروش بچه سنجاب اصفهان,فروش بچه تمساح,خرید بچه تمساح,خرید و فروش بچه تمساح,فروش بچه گربه پرشین کت,فروش بچه گربه پرشین چین چیلا,فروش بچه گربه پرشین در مشهد,فروش بچه گربه پرشین در اصفهان,فروش بچه گربه پرشین مشهد,فروش بچه گربه پرشین در رشت,فروش بچه میمون,فروش بچه میمون مینیاتوری,فروش بچه میمون در اصفهان,فروش بچه میمون در تهران,فروش بچه میمون,خرید بچه میمون,خرید بچه میمون تهران,فروش بچه آهو,خرید بچه آهو,خرید و فروش بچه آهو,فروش بچه ماهی قزل آلا,فروش بچه ماهی قزل آلا در کرج,فروش بچه ماهی قزل آلا در کرمان,فروش بچه ماهی قزل آلا تهران,فروش بچه ماهی قزل آلا در مشهد,فروش بچه ماهی قزل آلا در ایران,فروش بچه ماهی قزل آلا رنگین کمان,فروش بچه ماهی قزل آلا کرج,فروش بچه ماهی قزل آلا مشهد,فروش بچه ماهی قزل آلا گیلان,فروش بچه ماهی تیلاپیا,فروش بچه ماهی گرمابی,فروش بچه ماهی کپور,فروش بچه ماهی کپور در تهران,فروش بچه ماهی کپور اصفهان,فروش بچه ماهی اوزون برون,فروش بچه ماهی خاویاری,فروش بچه ماهی دیسکس,فروش بچه ماهی کپور در کرج,فروش بچه ماهی,فروش بچه,فروش بچه ماهی تیلاپیا در تهران,خرید بچه ماهی تیلاپیا,قیمت بچه ماهی تیلاپیا,مرکز فروش بچه ماهی تیلاپیا,قیمت فروش بچه ماهی تیلاپیا,خرید بچه ماهی تیلاپیا برای پرورش,خرید بچه ماهی تیلاپیا در اصفهان,خرید و فروش کودک,خرید و فروش کودکان,خرید و فروش کودکان در ایران,خرید و فروش کودک در ایران,خرید و فروش کودکان در دروازه غار تهران,خرید و فروش کودکان کار,خرید و فروش لوازم کودک دست دوم,خرید و فروش لوازم کودک,خرید و فروش لباس کودک,خرید و فروش وسایل کودک,خرید و فروش و اجاره کودکان,رونق بازار خرید و فروش کودکان متکدی,خرید و فروش لوازم دست دوم نوزاد,خرید و فروش لوازم نوزاد,خرید و فروش لباس بچه گانه,خرید و فروش لباس بچه

تاریخ انتشار : چهارشنبه, 05 آبان 1395

با پیگیری‌های صورت گرفته و پس از انجام آزمایش‌های اولیه، «هادی» روز گذشته (سه‌شنبه ۴آبان) در بیمارستان سینای تهران تحت عمل جراحی قرار گرفت و همانطور که می‌گفت بعد از بهبودی مشغول کاری خواهد شد تا همسرش تمام بار زندگی را به دوش نکشد.

«یک عدد بچه به دلیل نبودن شرایط نگهداری (بیست روز مانده به دنیا آمدنش) فوری به فروش می‌رسد»!

 

این آخرین تلاش مادر بارداری است که آگهی‌های دست‌نویسش را به خودپردازهای خیابان آزادی چسبانده بود؛ آگهی‌هایی که خیلی اتفاقی به دست یک خبرنگار می‌رسد. مهم‌تر از کنجکاوی یک خبرنگار، بهتی است که از دیدن این آگهی می‌کنم. «فروش جنین نه ماهه!!»

 

بامشورت همکارانم و برای اطمینان از صحت آگهی، شماره‌اش را می‌گیرم، نمی‌گویم خبرنگارم، خودم را خریدار معرفی می‌کنم اما نمی‌دانم چه باید بگویم. با اولین بوق تلفن، خانم جوانی جواب می‌دهد. انگار منتظر تماس‌هایی نا‌شناس مثل من است. بی‌آنکه نیازی باشد به هم معرفی شویم سر اصل مطلب می‌روم؛ «خوتان باردار هستید؟» آرام و معذب جواب می‌شنوم خودمم. نیازی نیست سوال بپرسم، سفره دلش را باز می‌کند: همسرم بیمار است، باید هرچه زود‌تر عمل شود، ضربه مغزی شده و شرایط نگهداری بچه سوم را ندارم.

 

می‌گویم قصد خرید فرزندش را دارم و از جنسیت نوزاد می‌پرسم. نوزادی در راه است که مثل دو برادر دیگرش پسر بود. بحث که به قیمت نوزاد کشیده می‌شود، بی‌معطلی می‌گوید: «قیمت برایم مهم نیست، مهم این است که فرزندم را به خانواده خوبی بدهم، نمی‌خواهم یکی دیگر را هم بدبخت کنم.»

 

پیش از خداحافظی نگرانی دیگرش را می‌گوید: «از صبح تماس‌های زیادی با من گرفته شده، در یکی از تماس‌ها صدای بی‌سیم پلیس می‌آمد. نگرانم، نمی‌خواهم فروش نوزادم برایم دردساز شود.»

 

قرار می‌گذاریم فکر‌هایم را بکنم و به او خبر بدهم، می‌گویم تلفنش را را خاموش کند و عصر خودش با من تماس بگیرد.

 

 اخباراجتماعی ,خبرهای اجتماعی ,فروش جنین

حالا در تحریریه بیشتر از آنکه از تغییرات کابینه و اتفاقات شهرداری و… حرفی زده شود، از «فروش جنین» و نحوه کمک به او گفته می‌شود. هرکس نظری دارد. برخی هم تمایل به خرید نوزاد داشتند و برخی هم به دنبال یک خیر برای اینکه نگذارد مادری از فرزندش جدا شود.

 

قرار بود عصر تماس بگیرد، شماره نا‌شناسی‌‌ همان زمانی که قرار گذاشته بودیم تماس می‌گیرد تا نتیجه را جویا شود. به توصیه دوستانم می‌پرسم: «آیا پدر بچه از این کار راضی است؟ چه تضمینی دارید که بعد‌ها سراغ فرزندتان را نگیرید‍‍.» با اطمینان می‌گوید: «اگر مطمئن باشم فرزندم جای خوبی بزرگ می‌شود، خودم و همسرم هر تعهدی لازم باشد، می‌دهیم که سراغ فرزندمان را نگیریم و ادعایی نسبت به او نداشته باشیم.»

 

می‌گوید «ساکن «محمدشهر» کرج است. برایم دردآور است ببینم مادری حاضر است تعهد بدهد که «ادعایی نسبت به فرزندش نداشته باشد» بی‌درنگ می‌گویم: «تصمیمم را گرفته‌ام، قصد خرید نوزادت را دارم. تصمیمم هم جدی است، منتها باید از نزدیک یکدیگر را ببینیم و رودررو صحبت کنیم.»

 

سریع می‌پذیرد و می‌گوید «همین امروز خوب است؟ بگویید کجا بیایم؟»

 

نمی‌توانم ادامه دهم. می‌گویم «می‌خواهم به شما کمک کنم.» لحن صدایش از زن جوان تعارفی و معذب تغییر می‌کند: «اگر قرار باشد کمکی به زندگی من بشود، چرا فرزندم را بفروشم؟ کدام مادری این کار را می‌کند؟» تا شب خودش را با مترو از کرج به تهران می‌رساند. به همراه همسر و دو فرزندش وارد تحریریه می‌شوند.

 

مدارک شناسایی و درمانی‌اش را آورده است. نامش «مریم» است و متولد سال ۷۳ . همسرش «هادی» متولد ۷۱ است، می‌گوید به علت ضربه‌ای که به سرش خورده چیز زیادی را به خاطر ندارد و از همسرش می‌خواهد ماجرا را تعریف کند.

 

«مریم» شوهرش را نگاه می‌کند و تعریف می‌کند؛ وقتی در یک حوضچه شیلات در آمل سرایدار بودند، هادی در استخر سقوط می‌کند و بر اثر ضربه‌ از هوش می‌رود. بعد از درمان کوتاه‌مدت، پزشکان می‌گویند با عمل شود اما هزینه عمل آنقدر بالا بوده که جراحی انجام نمی‌شود و «هادی» روزانه دچار تشنج‌ می‌شود و همین موضوع باعث شده بیکار بماند. چند سالی هم به بجنورد رفته‌اند و حالا هم مدتی است کرج زندگی می‌کنند.

 

«مریم» می‌گوید تا سه ماه پیش در کارخانه بسته‌بندی میوه کار می‌کرده و خرج زندگی را می‌داده اما بعد از بارداری ناخواسته، در خانه لیمو خشک آماده می‌کند. نگران است بعد از زایمانش ناچار است دوباره مشغول به کار خارج از خانه شود؛ این یعنی نوزادی در راه است که نمی‌تواند او را نگاه دارد.

 

می‌گویم «خدا بزرگ است»، پاسخ می‌دهد «نمی‌توانم سه نفر دیگر را فدای یک نفر که هنوز به این دنیا نیامده کنم.» خودش را حساب نکرده بود!

 

انتخاب سخت یک مادر؛ یا نوزاد را انتخاب کند و خانواده‌اش از هم بپاشد یا زندگی‌اش را انتخاب کند و با شوهر و دو فرزندش روزگار بگذارند. این انتخاب مادری بود که در طول حضورش در تحریریه مدام فرزندانش را می‌بوسید.

 

به وزیر بهداشت برای درخواست کمک پیام می‌دهم: «خبرنگار ایلنا هستم. خانم بارداری اوایل نه ماهگی‌اش به خاطر مشکلات مالی درخواست فروش بچه‌اش را دارد. همسرش هم بیمار است و دچار ضربه مغزی شده و باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد. این کار را برای تامین هزینه عمل انجام می‌دهد. می‌توانید ما را در نجات این خانواده و تامین هزینه عمل این آقا کمک کنید که این مادر نوزادش را نفروشد و برای خودش به دنیا بیاورد؟»

 

اما از پیامم به وزیر بهداشت چیزی نمی‌گویم.چون مطمئن نیستم نمی‌خواهم بی‌دلیل او را امیدوار کنم .

 

اما با اطمینان می‌گویم به تماس‌های خرید فرزندش پاسخ ندهد. از مدارکش عکس می‌گیرم و آنها راهی کرج می‌شوند. پیام دیگری به وزیر بهداشت می‌دهم: «سلام آقای دکتر. پیام من را مطالعه کردید؟» بلافاصله پاسخ می‌اید: «باسلام واحترام. الان دیدم. برای آقای دکتر زارع‌نژاد فرستادم. قول دادند فردا پیگیری و اقدام کنند»

 

فردا صبح از وزارت بهداشت تماس می‌گیرند. مشخصات «مریم» و همسرش را می‌خواهند. قرار شد روز شنبه برای انجام کارهای جراحی مغز هادی به «بیمارستان سینا» بروند.

 

پیامم به وزیر بهداشت و پاسخ او را در فضای مجازی منتشر می‌کنم. هر روز افرادی برای کمک تماس می‌گیرند؛ از هندوستان، آمریکا و استرالیا برای این خانواده مبلغی جمع‌آوری می‌شود. «هادی» هم سه‌شنبه عمل شده است. می‌گفت بعد از بهبودی مشغول کاری می‌شود تا همسرش همه بار زندگی را به دوش نکشد.

 

«مریم» تا دو ماه دیگر باید خانه‌ای را که اجاره‌اش سه ماه است عقب افتاده تخلیه کند اما با امیدواری بیشتر انتظار نوزادش را می‌کشد و هزینه فرزند سوم را تحمل می‌کند.

 

تا بهبود وضعیت معیشت این مردم راه بسیاری مانده است! فروش جنین ۹ ماهه آخرین تلاش‌ یک مادر باردار/ پیگیری وزیر بهداشت مانع شد

فروش جنین ۹ ماهه آخرین تلاش‌ یک مادر باردار/ پیگیری وزیر بهداشت مانع شد

 

با پیگیری‌های صورت گرفته و پس از انجام آزمایش‌های اولیه، «هادی» روز گذشته (سه‌شنبه ۴آبان) در بیمارستان سینای تهران تحت عمل جراحی قرار گرفت و همانطور که می‌گفت بعد از بهبودی مشغول کاری خواهد شد تا همسرش تمام بار زندگی را به دوش نکشد.

 

«یک عدد بچه به دلیل نبودن شرایط نگهداری (بیست روز مانده به دنیا آمدنش) فوری به فروش می‌رسد»!

 

این آخرین تلاش مادر بارداری است که آگهی‌های دست‌نویسش را به خودپردازهای خیابان آزادی چسبانده بود؛ آگهی‌هایی که خیلی اتفاقی به دست یک خبرنگار می‌رسد. مهم‌تر از کنجکاوی یک خبرنگار، بهتی است که از دیدن این آگهی می‌کنم. «فروش جنین نه ماهه!!»

 

بامشورت همکارانم و برای اطمینان از صحت آگهی، شماره‌اش را می‌گیرم، نمی‌گویم خبرنگارم، خودم را خریدار معرفی می‌کنم اما نمی‌دانم چه باید بگویم. با اولین بوق تلفن، خانم جوانی جواب می‌دهد. انگار منتظر تماس‌هایی نا‌شناس مثل من است. بی‌آنکه نیازی باشد به هم معرفی شویم سر اصل مطلب می‌روم؛ «خوتان باردار هستید؟» آرام و معذب جواب می‌شنوم خودمم. نیازی نیست سوال بپرسم، سفره دلش را باز می‌کند: همسرم بیمار است، باید هرچه زود‌تر عمل شود، ضربه مغزی شده و شرایط نگهداری بچه سوم را ندارم.

 

می‌گویم قصد خرید فرزندش را دارم و از جنسیت نوزاد می‌پرسم. نوزادی در راه است که مثل دو برادر دیگرش پسر بود. بحث که به قیمت نوزاد کشیده می‌شود، بی‌معطلی می‌گوید: «قیمت برایم مهم نیست، مهم این است که فرزندم را به خانواده خوبی بدهم، نمی‌خواهم یکی دیگر را هم بدبخت کنم.»

 

پیش از خداحافظی نگرانی دیگرش را می‌گوید: «از صبح تماس‌های زیادی با من گرفته شده، در یکی از تماس‌ها صدای بی‌سیم پلیس می‌آمد. نگرانم، نمی‌خواهم فروش نوزادم برایم دردساز شود.»

 

قرار می‌گذاریم فکر‌هایم را بکنم و به او خبر بدهم، می‌گویم تلفنش را را خاموش کند و عصر خودش با من تماس بگیرد.

 

حالا در تحریریه بیشتر از آنکه از تغییرات کابینه و اتفاقات شهرداری و… حرفی زده شود، از «فروش جنین» و نحوه کمک به او گفته می‌شود. هرکس نظری دارد. برخی هم تمایل به خرید نوزاد داشتند و برخی هم به دنبال یک خیر برای اینکه نگذارد مادری از فرزندش جدا شود.

 

قرار بود عصر تماس بگیرد، شماره نا‌شناسی‌‌ همان زمانی که قرار گذاشته بودیم تماس می‌گیرد تا نتیجه را جویا شود. به توصیه دوستانم می‌پرسم: «آیا پدر بچه از این کار راضی است؟ چه تضمینی دارید که بعد‌ها سراغ فرزندتان را نگیرید‍‍.» با اطمینان می‌گوید: «اگر مطمئن باشم فرزندم جای خوبی بزرگ می‌شود، خودم و همسرم هر تعهدی لازم باشد، می‌دهیم که سراغ فرزندمان را نگیریم و ادعایی نسبت به او نداشته باشیم.»

 

می‌گوید «ساکن «محمدشهر» کرج است. برایم دردآور است ببینم مادری حاضر است تعهد بدهد که «ادعایی نسبت به فرزندش نداشته باشد» بی‌درنگ می‌گویم: «تصمیمم را گرفته‌ام، قصد خرید نوزادت را دارم. تصمیمم هم جدی است، منتها باید از نزدیک یکدیگر را ببینیم و رودررو صحبت کنیم.»

 

سریع می‌پذیرد و می‌گوید «همین امروز خوب است؟ بگویید کجا بیایم؟»

 

نمی‌توانم ادامه دهم. می‌گویم «می‌خواهم به شما کمک کنم.» لحن صدایش از زن جوان تعارفی و معذب تغییر می‌کند: «اگر قرار باشد کمکی به زندگی من بشود، چرا فرزندم را بفروشم؟ کدام مادری این کار را می‌کند؟» تا شب خودش را با مترو از کرج به تهران می‌رساند. به همراه همسر و دو فرزندش وارد تحریریه می‌شوند.

 

مدارک شناسایی و درمانی‌اش را آورده است. نامش «مریم» است و متولد سال ۷۳ . همسرش «هادی» متولد ۷۱ است، می‌گوید به علت ضربه‌ای که به سرش خورده چیز زیادی را به خاطر ندارد و از همسرش می‌خواهد ماجرا را تعریف کند.

 

«مریم» شوهرش را نگاه می‌کند و تعریف می‌کند؛ وقتی در یک حوضچه شیلات در آمل سرایدار بودند، هادی در استخر سقوط می‌کند و بر اثر ضربه‌ از هوش می‌رود. بعد از درمان کوتاه‌مدت، پزشکان می‌گویند با عمل شود اما هزینه عمل آنقدر بالا بوده که جراحی انجام نمی‌شود و «هادی» روزانه دچار تشنج‌ می‌شود و همین موضوع باعث شده بیکار بماند. چند سالی هم به بجنورد رفته‌اند و حالا هم مدتی است کرج زندگی می‌کنند.

 

«مریم» می‌گوید تا سه ماه پیش در کارخانه بسته‌بندی میوه کار می‌کرده و خرج زندگی را می‌داده اما بعد از بارداری ناخواسته، در خانه لیمو خشک آماده می‌کند. نگران است بعد از زایمانش ناچار است دوباره مشغول به کار خارج از خانه شود؛ این یعنی نوزادی در راه است که نمی‌تواند او را نگاه دارد.

 

می‌گویم «خدا بزرگ است»، پاسخ می‌دهد «نمی‌توانم سه نفر دیگر را فدای یک نفر که هنوز به این دنیا نیامده کنم.» خودش را حساب نکرده بود!

 

انتخاب سخت یک مادر؛ یا نوزاد را انتخاب کند و خانواده‌اش از هم بپاشد یا زندگی‌اش را انتخاب کند و با شوهر و دو فرزندش روزگار بگذارند. این انتخاب مادری بود که در طول حضورش در تحریریه مدام فرزندانش را می‌بوسید.

 

به وزیر بهداشت برای درخواست کمک پیام می‌دهم: «خبرنگار ایلنا هستم. خانم بارداری اوایل نه ماهگی‌اش به خاطر مشکلات مالی درخواست فروش بچه‌اش را دارد. همسرش هم بیمار است و دچار ضربه مغزی شده و باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد. این کار را برای تامین هزینه عمل انجام می‌دهد. می‌توانید ما را در نجات این خانواده و تامین هزینه عمل این آقا کمک کنید که این مادر نوزادش را نفروشد و برای خودش به دنیا بیاورد؟»

 

اما از پیامم به وزیر بهداشت چیزی نمی‌گویم.چون مطمئن نیستم نمی‌خواهم بی‌دلیل او را امیدوار کنم .

 

اما با اطمینان می‌گویم به تماس‌های خرید فرزندش پاسخ ندهد. از مدارکش عکس می‌گیرم و آنها راهی کرج می‌شوند. پیام دیگری به وزیر بهداشت می‌دهم: «سلام آقای دکتر. پیام من را مطالعه کردید؟» بلافاصله پاسخ می‌اید: «باسلام واحترام. الان دیدم. برای آقای دکتر زارع‌نژاد فرستادم. قول دادند فردا پیگیری و اقدام کنند»

 

فردا صبح از وزارت بهداشت تماس می‌گیرند. مشخصات «مریم» و همسرش را می‌خواهند. قرار شد روز شنبه برای انجام کارهای جراحی مغز هادی به «بیمارستان سینا» بروند.

 

پیامم به وزیر بهداشت و پاسخ او را در فضای مجازی منتشر می‌کنم. هر روز افرادی برای کمک تماس می‌گیرند؛ از هندوستان، آمریکا و استرالیا برای این خانواده مبلغی جمع‌آوری می‌شود. «هادی» هم سه‌شنبه عمل شده است. می‌گفت بعد از بهبودی مشغول کاری می‌شود تا همسرش همه بار زندگی را به دوش نکشد.

 

«مریم» تا دو ماه دیگر باید خانه‌ای را که اجاره‌اش سه ماه است عقب افتاده تخلیه کند اما با امیدواری بیشتر انتظار نوزادش را می‌کشد و هزینه فرزند سوم را تحمل می‌کند.

 

تا بهبود وضعیت معیشت این مردم راه بسیاری مانده است!

برچسب ها : خريد بچه تمساح،خرید بچه آهو،خرید بچه ماهی تیلاپیا،خرید بچه ماهی تیلاپیا برای پرورش،خرید بچه ماهی تیلاپیا در اصفهان،خرید بچه میمون،خرید بچه میمون تهران،خرید و فروش بچه آهو،خرید و فروش بچه تمساح،خرید و فروش کودک،خرید و فروش کودک در ایران،خرید و فروش کودکان،خرید و فروش کودکان در ایران،خرید و فروش کودکان در دروازه غار تهران،خرید و فروش کودکان کار،خرید و فروش لباس بچه،خرید و فروش لباس بچه گانه،خرید و فروش لباس کودک،خرید و فروش لوازم دست دوم نوزاد،خرید و فروش لوازم کودک،خرید و فروش لوازم کودک دست دوم،خرید و فروش لوازم نوزاد،خرید و فروش و اجاره کودکان،خرید و فروش وسایل کودک،رونق بازار خرید و فروش کودکان متکدی،فروش اینترنتی پوشاک نوزادان،فروش اینترنتی لباس نوزادان،فروش بچه،فروش بچه آهو،فروش بچه تمساح،فروش بچه خرگوش در تهران،فروش بچه در تهران،فروش بچه سنجاب،فروش بچه سنجاب ارزان،فروش بچه سنجاب اصفهان،فروش بچه سنجاب خانگی،فروش بچه سنجاب در اصفهان،فروش بچه سنجاب در تهران،فروش بچه سنجاب در شیراز،فروش بچه سنجاب در مشهد،فروش بچه سنجاب رام،فروش بچه سنجاب سفید،فروش بچه گربه،فروش بچه گربه ارزان،فروش بچه گربه اسکاتیش فولد،فروش بچه گربه پرشین،فروش بچه گربه پرشین ارزان،فروش بچه گربه پرشین چین چیلا،فروش بچه گربه پرشین در اصفهان،فروش بچه گربه پرشین در رشت،فروش بچه گربه پرشین در مشهد،فروش بچه گربه پرشین کت،فروش بچه گربه پرشین کلاسیک،فروش بچه گربه پرشین مشهد،فروش بچه گربه پرشین هیمالین،فروش بچه گربه تازه متولد شده،فروش بچه گربه در تهران،فروش بچه گربه سیامی،فروش بچه گربه معمولی،فروش بچه ماهی،فروش بچه ماهی اوزون برون،فروش بچه ماهی تیلاپیا،فروش بچه ماهی تیلاپیا در تهران،فروش بچه ماهی خاویاری،فروش بچه ماهی دیسکس،فروش بچه ماهی قزل آلا،فروش بچه ماهی قزل آلا تهران،فروش بچه ماهی قزل آلا در ایران،فروش بچه ماهی قزل آلا در کرج،فروش بچه ماهی قزل آلا در کرمان،فروش بچه ماهی قزل آلا در مشهد،فروش بچه ماهی قزل آلا رنگین کمان،فروش بچه ماهی قزل آلا کرج،فروش بچه ماهی قزل آلا گیلان،فروش بچه ماهی قزل آلا مشهد،فروش بچه ماهی کپور،فروش بچه ماهی کپور اصفهان،فروش بچه ماهی کپور در تهران،فروش بچه ماهی کپور در کرج،فروش بچه ماهی گرمابی،فروش بچه ميمون،فروش بچه میمون،فروش بچه میمون در اصفهان،فروش بچه میمون در تهران،فروش بچه میمون مینیاتوری،فروش تخت خواب نوزاد،فروش تخت نوزاد،فروش تخت نوزاد در اصفهان،فروش تخت نوزاد در تهران،فروش تخت نوزاد دست دوم،فروش تخت نوزاد کنار مادر،فروش تخت نوزاد نوجوان،فروش تخت نوزادی،فروش تخت نوزادی دست دوم،فروش تخمک و جنین،فروش جنین،فروش جنین ۹،فروش جنین ۹ ماهه،فروش جنین ۹ ماهه آخرین تلاش‌ یک مادر باردار/ پیگیری وزیر بهداشت مانع شد،فروش جنین انسان،فروش جنین انسان در چین،فروش جنین اهدایی،فروش جنین در ایران،فروش جنین در چین،فروش جنین فریز شده،فروش جنین گاو،فروش جنین گندم،فروش جنین و تخمک،فروش دستگاه زردی نوزادان،فروش دستگاه فتوتراپی نوزادان،فروش سرم جنین گاوی،فروش سيسموني نوزاد،فروش سیسمونی نوزاد،فروش سیسمونی نوزاد اصفهان،فروش سیسمونی نوزاد پسر،فروش سیسمونی نوزاد در تبریز،فروش سیسمونی نوزاد دست دوم،فروش گوشت جنین انسان،فروش گوشت جنین در چین،فروش لباس بچه در تهران،فروش لباس نوزاد،فروش لباس نوزاد اینترنتی،فروش لباس نوزاد پسر،فروش لباس نوزاد دخترانه،فروش لباس نوزاد در تهران،فروش لباس نوزادي،فروش لباس نوزادی،فروش لباس نوزادی آشور،فروش لباس نوزادی ارزان،فروش لباس نوزادی اینترنتی،فروش لباس نوزادی پسرانه،فروش لباس نوزادی خارجی،فروش لباس نوزادی دخترانه،فروش لباس نوزادی دست دوم،فروش لباس نوزادی کارترز،فروش لباس نوزادی مارک دار،فروش نوزاد،فروش نوزاد در تهران،فروش نوزادان،فروش نوزادان در تهران،فروشگاه اسباب بازی نوزادان،فروشگاه الکترونیکی نوزاد شاپ،فروشگاه اینترنتی لباس نوزادان،فروشگاه اینترنتی نوزاد شاپ،فروشگاه اینترنتی نوزادان،فروشگاه پوشاک نوزادان،فروشگاه تخت نوزاد،فروشگاه سیسمونی نوزاد،فروشگاه سیسمونی نوزاد در تهران،فروشگاه سیسمونی نوزاد در رشت،فروشگاه سیسمونی نوزاد در شیراز،فروشگاه سیسمونی نوزاد در مشهد،فروشگاه لباس نوزاد در تهران،فروشگاه لباس نوزادان،فروشگاه لوازم نوزاد در تهران،فروشگاه لوازم نوزادان،فروشگاه نوزاد،فروشگاه نوزاد در خیابان بهار،فروشگاه نوزاد شاپ،فروشگاه نوزادان،فروشگاه نوزادها،فروشگاه نوزادی،قیمت بچه ماهی تیلاپیا،قیمت فروش بچه ماهی تیلاپیا،مرکز فروش بچه ماهی تیلاپیا

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت