ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

شعرهای تربیتی برای معلمان عزیز

نویسنده: علی باستانی

%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2

 

,شعرهای تربیتی,شعرهای تربیتی کودکانه,شعرهای تربیتی کودکان,شعرهای تربیتی برای کودکان,شعرهای بی تربیتی,شعرهای بی تربیتی ایرج میرزا,شعرهای بی تربیتی خنده دار,شعرهای بی تربیتی سعدی,شعرهای بی تربیتی ترکی,شعرهای طنز بی تربیتی,اشعار تربیتی کودکانه,اشعار تربیتی کودکان,شعری بی تربیتی,شعرهای بی تربیتی,شعرهای بی تربیتی ایرج میرزا,اشعار بی تربیتی ایرج میرزا,اشعار بی تربیتی عبید زاکانی,شعرهای بی ادبی ایرج میرزا,شعرهای بی ادبی ایرج میرزا,اشعار بی تربیتی ایرج میرزا,اشعار بی ادبی از ایرج میرزا,شعرهای بی ادبی خنده دار,شعرهای بی ادبی خنده دار,اشعار بی ادبی خنده دار,شعرهای بی ادبی و خنده دار,شعرهای بی ادبی سعدی,اشعار بی تربیتی سعدی,شعرهای بی ادبی ترکی,شعرهای بی تربیت ترکی,اشعار بی تربیتی ترکی,اشعار طنز بی تربیتی,شعرهای طنز بی ادبی,شعرهای طنز بی ادبی

 

با محبت شاید، با خشونت هرگز………………………
با خشونت هرگز
بچه ها لال شوید بی ادب ها ساکت
سخت آشفته و غمگین بودم به خودم می گفتم
بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند
درس ومشق خودرا
باید امروزیکی رابزنم اخم کنم و
نخندم اصلا
تابترسندازمن وحسابی ببرند
****
خط کشی آوردم درهوا چرخاندم
چشم ها درپی چوب تنبیه هرطرف می غلطید
مشق هارابگذارید جلو زود معطل نکنید
اولی کامل بود خوب ،دومی بدخط بود برسرش دادزدم
سومی می لرزید خوب گیر آوردم
صید در دام افتاد وبه چنگ آمد زود
****
دفترمشق حسن گم شده بود
این طرف آنطرف نیمکتش را میگشت
تو کجایی بچه بله آقا اینجا همچنان میلرزید
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
” به خدا دفترمن گم شده آقا همه شاهد هستند”
****
” مانوشتیم آقا ”
بازکن دستت را خط کشم بالا رفت خواستم برکف دستش بزنم
اوتقلا میکرد چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد
گوشه صورت اوقرمزبود
هق هقی کرد وسپس ساکت شد همچنان میگرید
مثل شخصی آرام به خروش وناله
****
ناگهان حمدالله درکنارم خم شد
…….

زیر یک میز کناردیوار دفتری پیدا کرد
گفت : آقا ایناهاش دفترمشق حسن
چون نگاهش کردم خوش خط وعالی بود
غرق در شرم وخجالت گشتم
جای آن چوب ستم بردلم آتش زد
سرخی گونه او به کبودی گردید
صبح فردا دیدم که حسن با پدرش ویکی مرد دگر
سوی من میایند خجل و دل نگران
منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند شکوه ای یاگله ای
یا که دعوا شاید سخت در اندیشه انان بودم
پدرش بعد سلام گفت” لطفی بکنید وحسن را بسپارید
به ما ”
گفتمش چی شده آقا رحمان
گفت این خنگ خدا وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه سر به هوا یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است زیر ابرو وکنارچشمش
متورم شده است
درد سختی دارد می بریمش دکتر با اجازه آقا
چشمم افتاد به چشم کودک
غرق اندوه وتاثرگشتم
من شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر
من چه کوچک بودم
اوچه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم
به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود ونمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام
بعد از آن هم دیگر در کلاس درسم
نه کسی بد اخلاق نه یکی تنبل بود
همه ساکت بودند تاحدود امکان درس هم میخواندند
من به یاد آوردم این کلام از مولا (ع)
که به هنگامه خشم
نه به فکر تصمیم نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم

با محبت شاید ،گرهی بگشایم با خشونت هرگز

برگرفته از مجله رشد

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

شعر از : محمد علی حریری جهرمی
“تدریس مهر”
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سرایندهء عشق
آفرینندهء ماست.
مهربانی ست که ما را به نکویی,
دانایی,
زیبایی
و به خود میخواند.
جنتی دارد نزدیک٬زیبا و بزرگ
دوزخی دارد ـ به گمانم ـ
کوچک و بعید.
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
وبفهماندمان
ترس ما بیرون دایرهء رحمت اوست.

در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازم
که خرد را با عشق,
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر,
دین را با عرفان٬
همه را با تشویق تدریس کنند.
روی انگشت کسی
قلمی نگذارند,
ونخوانند کسی را حیوان
ونگویند کسی را کودن
و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند
و بجز ایمانش
هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند.
مغزها پر نشود چون انبار,
قلب خالی نشود از احساس.
درس هایی بدهند
که بجای مغز, دل ها را تسخیر کنند.
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند.
در کلاس انشا
هرکسی حرف دلش را بزند.
غیر ممکن ها را از خاطره ها محو کنند.
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید :هرگز!
و به آسانی هم رنگ جماعت نشود.
زنگ نقاشی تکرار شود.
رنگ را در پاییز تعلیم دهند.
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قلهء کوه
وعبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل سبز
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود که بسنجند ما را
تا بفهمند که چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم.

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازم
که در آن آخر وقت به زبانی ساده
شعر تدریس کنند.
و بگویند تا فردا صبح
خالق عشق نگه دار شما!

در کلاس روزگار”
درسهای گونه گونه هست
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست : مرگ
و آنچه را که درس می دهد
زندگی است
” و اما تو معلم”
پرندگان سینه سرخ خواندند و خواندند و خواندند،
اما تو معلم!
ادامه دادی

درآخرین ساعت روز
آخرین زنگ به صدادرآمد،
اما تو معلم !
ادامه دادی

گل های شمعدانی
روی تاقچه ی پنجره ها
همه مردند،
اما تو معلم !
ادامه دادی.

روزی چون شبی تیره وتارشد،
اماتوچراغ های کلاس راروشن کردی .
اما تو فقط
پنجره رابستی.

درختان کج وراست می شدند،
گویی که مارافرا می خواندند….
اماتوگفتی:….
بادآمدوکاغذهای روی میزت رابه هم ریخت،
” آلبرت کولوم “

صلح واقعی

روزی پادشاهی اعلام کرد
به کسی که بهترین نقاشی صلح و دوستی را بکشد،
جایزه‌ای بزرگ خواهد داد.
هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند
پادشاه به تمام نقاشی ها نگاه کرد،
ولی فقط به دو تا از نقاشی ها علاقه مند شد.
در نقاشی اول،‌ دریاچه‌ای آرام با کوههای صاف و بلند بود
همه گفتند: «بهترین نقاشی صلح است.»
در نقاشی دوم هم کوه بود، ولی کوهی ناهموار و خشن،
در بالای کوه هم آسمانی خشمگین و رعد و برق میزد
و باران تندی می‌بارید و در پایین کوه
آبشاری با آبی خروشان کشیده شده بود.
وقتی پادشاه از نزدیک به نقاشی نگاه کرد،
دید که پشت آبشار روی سنگ ترک برداشته،
بوته‌ای روییده و روی بوته هم پرنده‌ای لانه‌ای ساخته
و روی تخمهایش آرام نشسته است،
پادشاه نقاشی دوم را انتخاب کرد.
همه اعتراض کردند، ولی پادشاه گفت:
«صلح در جایی که مشکل و سختی نیست، معنی ندارد.
صلح واقعی وقتی است که
قلب شما با وجود همه مشکلات، آرام و مطمئن است؛
این معنی واقعی صلح ودوستی است.»

برچسب ها : اشعار بي تربيتي ايرج ميرزا،اشعار بی ادبی از ایرج میرزا،اشعار بی ادبی خنده دار،اشعار بی تربیتی ایرج میرزا،اشعار بی تربیتی ترکی،اشعار بی تربیتی سعدی،اشعار بی تربیتی عبید زاکانی،اشعار تربیتی کودکان،اشعار تربیتی کودکانه،اشعار طنز بی تربیتی،زندگینامه معلم عزیز رویش،شعرهاي بي ادبي ايرج ميرزا،شعرهاي بي ادبي خنده دار،شعرهاي بي تربيتي،شعرهاي بي تربيتي ايرج ميرزا،شعرهاي طنز بي ادبي،شعرهای بی ادبی ایرج میرزا،شعرهای بی ادبی ترکی،شعرهای بی ادبی خنده دار،شعرهای بی ادبی سعدی،شعرهای بی ادبی و خنده دار،شعرهای بی تربیت ترکی،شعرهای بی تربیتی،شعرهای بی تربیتی ایرج میرزا،شعرهای بی تربیتی ترکی،شعرهای بی تربیتی خنده دار،شعرهای بی تربیتی سعدی،شعرهای تربیتی،شعرهای تربیتی برای کودکان،شعرهای تربیتی کودکان،شعرهای تربیتی کودکانه،شعرهای طنز بی ادبی،شعرهای طنز بی تربیتی،شعری بی تربیتی،معلم عزيز روزت مبارك،معلم عزيز رويش،معلم عزيزم دوستت دارم،معلم عزيزم دوستت دارم زيرا،معلم عزيزم روزت مبارك،معلم عزیز،معلم عزیز دوستت دارم،معلم عزیز روزت مبارک،معلم عزیز رویش،معلم عزیز من،معلم عزیزم،معلم عزیزم تولدت مبارک،معلم عزیزم چراغ روی میزم،معلم عزیزم دوست دارم،معلم عزیزم دوستت دارم،معلم عزیزم روحت شاد،معلم عزیزم روزت،معلم عزیزم روزت مبارک،معلم عزیزم روزت مبارک به انگلیسی،معلم عزیزم سلام،معلم عزیزم عاشقتم

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت