ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

دولت خوارزمشاهیان

نویسنده: احمد اعجازی

دولت خوارزمشاهیان

,دولت خوارزمشاهیان,تاریخ دولت خوارزمشاهیان,کتاب تاریخ دولت خوارزمشاهیان,دانلود کتاب تاریخ دولت خوارزمشاهیان,خوارزمشاهیان,خوارزمشاهیان و مغولان,خوارزمشاهیان ویکی,خوارزمشاهیان رشد,خوارزمشاهیان و حمله مغول,خوارزمشاهیان غزنویان سلجوقیان,خوارزمشاهیان معماری,شاهان خوارزمشاهیان,موسس خوارزمشاهیان,نقشه خوارزمشاهیان,تاریخ خوارزمشاهیان و مغولان,تحقیق در مورد خوارزمشاهیان و مغولان,حکومت خوارزمشاهیان و مغولان,پاورپوینت خوارزمشاهیان و مغولان,خوارزمشاهیان مغولان,شاهان سلسله خوارزمشاهیان,اسامی شاهان خوارزمشاهیان,نام شاهان خوارزمشاهیان,از شاهان خوارزمشاهیان,موسس سلسله خوارزمشاهیان,موسس سلسه خوارزمشاهیان,موسس حکومت خوارزمشاهیان,موسس سلسله خوارزمشاهیان که بود,نقشه قلمرو خوارزمشاهیان,نقشه حکومت خوارزمشاهیان,نقشه ایران زمان خوارزمشاهیان,نقشه ی خوارزمشاهیان

برآمدن دولت خوارزمشاهی

پیش از این به طور پراکنده از سلسله خوارزمشاهی سخن گفتیم.از ابتدای استقلال دولت های ایرانی، می توان داستان را چنین تصویر کرد که نخست، شخصیتی برجسته از شهری بر می خیزد، اندک اندک دولتی تشکیل داده و با جنگ و حماسه فراوان که معمولا همراه با کشت و کشتارهای زیاد است، دولتی فراگیر تشکیل می دهد.یک بار سیستان، چند بار خراسان و طبرستان و…اکنون نوبت خوارزم بود تا دولتی فراگیر البته نه چندان پر دوام تشکیل دهد.

خوارزم در شمال خراسان و غرب ماوراء النهر قرار داد.در دوره هایی از تاریخ خود در شمار شهرهای خراسان و گاه در زمره شهرهای ماوراء النهر به شمار می آید.اهمیت خوارزم و موقعیت جغرافیایی آن اقتضای آن دارد که منطقه ای مستقل به حساب آید، به ویژه که تا پیش از تسلط ترکان، زبان و فرهنگ ویژه خود را داشته است.پس از این تسلط، آن زبان و فرهنگ به طور کلی از میان رفت و تنها لغات اندکی از آن در برخی از متون بر جای ماند.البته زبان علمی مردم این دیار، زبان عربی بود و بسیاری از آثار مهم اسلامی که توسط عالمان این شهر تدوین شده در زبان عربی است.

خوارزم در قرن چهارم هجری، از مراکز مهمی فرهنگی بود و شخصیت هایی مانند ابو ریحان بیرونی در آنجا زندگی می کردند.

با تسلط سلجوقیان بر خراسان، این منطقه تحت سلطه آنان در آمد و یکی از امرای ترک دربار آنان، با نام انوشتگین به خوارزم فرستاده شد.وی طبق سنت مرسوم در خوارزم، خوارزمشاه نامیده شد.انوشتگین در سال 490 هجری درگذشت و فرزندش قطب الدین محمد حکومت خوارزم را عهده دار شد.وی در دوران امارت خود، هماهنگ با سلطان سنجر بوده و به عنوان دست نشانده آنان در این منطقه حکومت می کرد.

پس از درگذشت او در سال 521 فرزندش اتسز از سوی سلطان سنجر به امارت خوارزم انتخاب شد .وی به تدریج به استقلال گروید و کوشید تا دولتی مستقل از سلجوقیان در خوارزم پدید آورد .اتسز طی سالها امارت خود، میان خوارزمیان، شخصیتی محبوب بود و مردم به طور کامل از وی حمایت می کردند.

اتسز تا سال 529 ارتباط خود را با سنجر حفظ کرد، اما از این سال به بعد، پیوند خود را با سلجوقیان قطع کرد و کوشید تا با تصرف مناطق جدیدی، بر حوزه جغرافیایی تحت سیطره خود بیفزاید.سلطان سنجر سپاه بزرگی تدارک دید و به سوی خوارزم تاخت.آنها در هزار اسپ با یکدیگر درگیر شدند.سپاه خوارزم با دادن بیش از ده ها هزار کشته و مجروح و اسیر شکست خورد.از آن جمله فرزند اتسز که به دستور سنجر دو نیم شد.سنجر، خوارزم را به برادر زاده اش سلیمان داد و بازگشت.

از آنجا که مردم خوارزم اتسز را دوست می داشتند، سلیمان را بیرون کردند و بار دیگر دولت خوارزمشاهی در خوارزم بر سر کار آمد.اتسز کوشید تا با سنجر از در آشتی در آید و ارتباطش را با وی بر پایه دوستی متقابل استوار کند، اما از آنجا که اندیشه استقلال خواهی او را آرام نمی گذاشت بلافاصله دوستی را بهم زد، به بخارا تاخت و پس از آن با ترکان حد فاصل ماوراء النهر و چین ختائیان اظهار دوستی کرده آنها را دعوت به تهاجم به ماوراء النهر کرد.نتیجه حمله ترکان کافر مزبور، جنگ سال 536 در نزدیکی سمرقند بود که سنجر شکست سختی خورد و طی آن زنش نیز به اسارت دشمن در آمد.

اگر خوارزمشاه این اشتباه را مرتکب شده و پای ترکان کافر را به ماوراء النهر کشیده باشد، خطای بزرگی مرتکب شده است.خواهیم دید که طبق نظر برخی از مورخان، در سالهای بعد، دشمنان خوارزمشاهیان، برای کوبیدن آنها از مغولان دعوت کردند تا به خراسان قدم بگذارند.به هر روی، اتسز که فرصت را مناسب دید، به خراسان تاخت و کوشید تا سرزمین های تازه ای را به خاک خوارزم ضمیمه کند.اقدامات وی به جایی نرسید و سنجر در سال 538 به خوارزم حمله کرد .سنجر نتوانست شهر را بگشاید، اما اتسز نیز پیغام های دوستی فرستاد و سلطان بازگشت.اتسز در پی گرفتن فرمان مستقلی از مقتفی عباسی بر آمد.سنجر بار دیگر در سال 542 به خوارزم حمله کرد.

بدین ترتیب، اتسز، به رغم تلاش های گسترده خود نتوانست آن گونه که آرزو داشت استقلال خوارزم را به دست آورد.پس از آن که سلجوقیان در برابر ترکان غز شکست خوردند و سنجر به اسارت در آمد، خوارزم رو به استقلال بیش تر رفت.

ایل ارسلان فرزند اتسز به سال 551 به جای پدر نشست.وی توانست برخی از مناطق خراسان مانند دهستان و گرگان را ضمیمه قلمرو خویش کند.کوشش های بیش تر وی به نتیجه نرسید و ایل ارسلان، به جای جنگ در خراسان، تصمیم گرفت تا به جنگ ترکان کافر برود.مرگ ناگهانی وی در سال 568 این اقدامات او را متوقف کرد.

خوارزمشاهیان رو به توسعه

ایل ارسلان، پسر کوچکش سلطان شاه را به جانشینی خود گماشت، اما با حضور برادرش تکش نوبت به وی نرسید.سلطان شاه حکومت مرو و سرخس و نسا و ابیورد را گرفت که تا سال 589 که درگذشت در آنجا حکومت داشت.آن زمان قلمرو وی به قلمرو تکش افزوده شد.میان این دو برادر نیز سالها نزاع و درگیری بود و هر بار شماری از مردم در آن میانه کشته می شدند.

علاء الدین تکش یکی از نیرومندترین خوارزمشاهیان است.وی در سال 588 بر ری مسلط شد و پس از آن، در سال 590 با کشتن طغرل فرزند ارسلان شاه، آخرین شاه سلجوقی، سلسله سلجوقی را منقرض کرده عراق عجم را نیز ضمیمه قلمرو خویش کرد.وی همچنین المؤید حاکم نیشابور را که پس از اسارت سلطان سنجر بر آن نواحی غلبه کرده بود، کشت و خراسان را به طور کامل زیر سلطه خود در آورد.

اکنون تکش به دنبال آن بود تا خلیفه عباسی الناصر را وادار کند تا قلمرو سابق سلجوقیان را به او واگذار کند.با عدم موافقت خلیفه، اختلاف میان خوارزمشاهیان و عباسیان بالا گرفت.تکش در جنگی با ترکان کافری که بخارا را اشغال کرده بودند ختائیان آن شهر را در سال 594 از آنان باز پس گرفت.تکش در سال 596 درگذشت.این زمان قلمرو خوارزمشاهیان توسعه زیادی یافته بود.

علاء الدین محمد فرزند تکش به جانشینی پدرش رسید.همان آغاز، دولت غوری به رهبری غیاث الدین و شهاب الدین غوری به قصد تصرف نیشابور، مرو و سرخس به این مناطق هجوم آوردند و آنها را تصرف کردند.علاء الدین محمد به سرعت مناطق مزبور را به سال 599 پس گرفت.وی تا سال 602 که توانست غوریان را سرکوب کند، درگیر آنها بود.پس از آن، به قصد توسعه قلمرو خویش، ابتدا مازندران را تصرف کرد.پس از آن به سوی ترکان کافر که سمرقند را تهدید می کردند تاخت که از آنان شکست خورد و به اسارت در آمد.زمانی که از اسارت در آمد، بار دیگر بر آنان هجوم برد و آنها را قلع و قمع کرد.بسیاری از مورخان بر این باورند که از میان بردن این ترکان کافر، سبب شد تا مغولان راحت تر بتوانند به ماوراء النهر و خراسان یورش برند .

علاء الدین محمد توانست کرمان و سیستان تا سواحل رود سند را تصرف کرده و در سال 612 دولت غوری را که در غزنه حکومت داشت، براندازد.این زمان دولت خوارزمشاهی، بزرگ ترین دولت دنیای اسلام بود.قلمرو آن در شرق به هند و در غرب به عراق می رسید.

علاء الدین محمد قلمرو خویش را چهار قسمت کرد.بخش شرقی را شامل غزنه تا هند و بست به جلال الدین منکبرنی یا منکبرتی فرزند بزرگش سپرد.بخش شمالی، شامل خراسان و خوارزم و مازندران را به قطب الدین ازلاغ شاه فرزند دیگرش که ولی عهدش نیز بود، داد.قسمت جنوبی را به غیاث الدین پیر شاه و قسمت غربی را تا عراق عجم به رکن الدین غورشایجی سپرد.

با همه این وسعت، دولت خوارزمشاهی دیری نپایید.مغولان در سال 617 به خوارزم رسیدند و آن شهر را تصرف کردند.سلطان نیز اندکی بعد در یکی از جزایر دریای مازندران درگذشت.وی زمان کوتاهی پیش از درگذشت خود، ولایت عهدی را به فرزند بزرگش جلال الدین منکبرنی سپرد که در آن شرایط کار عاقلانه ای بود.

جلال الدین جنگ هایی با مغولان داشت که نتوانست حملات آنها را متوقف کند.از این سو، توانست آذربایجان را به قلمرو خود بیفزاید و با نیروهای عباسی نیز درگیر شود.با همه تلاشی که او کرد، مشکل مغولان، مشکلی نبود که او بتواند در برابرش بایستد.وی اندک اندک از برابر آنها گریخت تا آن که در سال 627 در یکی از مناطق کوهستانی کردستان توسط کردی کشته شد و دولت خوارزمشاهی خاتمه یافت.

سلاطین خوارزمشاهی/سالهای حکومت

انوشتگین غرشاه/470 490

قطب الدین محمد بن انوشتگین/490 521

اتسز بن محمد/521 551

ایل ارسلان بن اتسز/551 568

محمود بن ایل ارسلان/568 589

تکش بن ایل ارسلان/589 596

علاء الدین محمد بن تکش/596 617

جلال الدین منکبرنی بن محمد/617 628

خوارزمشاهیان و خلافت عباسی

یکی از دشواری های خوارزمشاهیان، ارتباطشان با خلافت عباسی بود.تا این زمان، دولت سلجوقی از طرف عباسیان به رسمیت شناخته می شد.گذشت که اتسز درصدد بر آمد تا حکم مستقلی از مقتفی عباسی (530 555) بگیرد.رشید الدین وطواط، منشی معروف وی، چندین نامه از طرف خوارزمشاه به مقتفی نوشت و ضمن آنها با بدگویی از سنجر (که اندکی مورد تنفر عباسیان نیز بود) و نیز بیان سوابق اجدادش در جهاد با کفار، از او خواست تا سلطنت خوارزمشاهیان را به رسمیت بشناسد.وی در این نامه ها، با عبارات بلیغی، اظهار اطاعت می کرد.همین روابط با مستنجد (555 566) و مستضی ء عباسی (566 575) نیز بر قرار بود.روشن بود که با سلطه سلجوقیان بر بغداد، این کار برای خلیفه دشوار بود.

خلیفه بعدی الناصر لدین الله (575 622) بود که چهل و هشت سال خلافت کرد ناصر در سال 584 با سپاه سلطان سلجوقی درگیر شد و شکست خورد.پس از آن وی به اختلاف میان خوارزمشاهیان و سلطان طغرل سلجوقی دامن زد تا آن که طغرل در سال 590 توسط خوارزمشاهیان کشته شد.این بار درگیری میان خوارزمشاهیان و الناصر آغاز شد، چرا که خواست خوارزمشاهیان آن بود تا به نام آنها در بغداد خطبه خوانده شود، چیزی که الناصر با آن موافق نبود.وی به عکس، خواستار آن بود تا به طور مستقیم بر سرزمین های تحت سلطه سلجوقیان حکومت کند.

الناصر در سال 591 سپاهی به سوی اصفهان فرستاد تا آن شهر را از دست خوارزمشاهیان به در آورد و چنین شد.همین اتفاق درباره همدان و خوزستان افتاد.این وضعیت دیری نپایید، چرا که سال بعد میان سپاه سلطان و خلیفه درگیری پیش آمد که سپاه خلیفه شکست خورد و خوارزمشاهیان بر خوزستان، همدان و اصفهان مسلط شدند.

خوارزمشاهیان در حکومت داری، رفتار انسان منشانه ای در پیش نگرفته و ظلمی فراوان به مردم کردند.راوندی که البته طرفدار سلجوقیان است می نویسد: «غزان در خراسان آن بیرحمی ننمودند که خوارزمیان با عراقیان از خون به ناحق و ظلم و نهب و خرابی» .به همین دلیل مردم نیز از آنان متنفر بودند.افزون بر آن، خوارزمیان سخت از مردم عراق عجم بیگانه بودند .با این حال، قدرت خوارزمشاهیان، مانع از آن بود که خلیفه یا مردم بتوانند کاری از پیش ببرند.

الناصر خواستار آن بود که علاء الدین تکش به سرزمین آباء و اجدادی خویش قانع باشد، اما تکش حکومت خوزستان را می خواست.ناصر از سلطان غوری خواست تا به خوارزم حمله کند.تکش که خطر را دریافت، از ترکان کافر آن سوی سیحون خواست تا هماهنگ با یکدیگر به غزنه حمله کنند.این اقدام در سال 594 انجام گرفت.ترکان شکست خورده بازگشتند.

خوارزمشاه که نتوانسته بود کاری انجام دهد، با خلیفه صلح کرد و خلیفه نیز خلعت سلطنت برای وی فرستاد.تکش در سال 595 درگذشت.

در سالهای نخست سلطنت بیست و یک ساله علاء الدین محمد (596 617)، روابط او با الناصر حسنه بود، اما پس از استقرار کامل وی بر سلطنت و هوس آمدن نام وی در خطبه در بغداد، روابط تیره شد.علاء الدین محمد که قدرت بی چون و چرایی یافته بود، مصمم شد تا خلافت عباسی را منحل کرده و با یکی از علویان بیعت کند.این اقدام او چندان طرفداری نداشت، چرا که عامه مردم، به ویژه در خوارزم سنی بودند و حتی در همانجا نیز نام خلیفه را از خطبه حذف نکردند.

اختلاف میان آنها رو به فزونی گذاشت تا آن که در سال 614 علاء الدین محمد، عازم عراق شد.هنوز چندی از همدان دور نشده بود که هوا بسیار سرد شد و سربازان و استران بسیاری از خوارزمشاه تلف شده مجبور به بازگشت شد.این وضعیت، در میان مردم، به عنوان یک امداد الهی تلقی شد.از سوی دیگر الناصر متهم شده است که برای نابودی خوارزمشاهیان، از مغولان خواسته است تا به عراق بیایند.این مسأله را برخی از محققان انکار کرده اند.

گفتنی است که خلافت ناصر، یکی از طولانی ترین خلافت ها در دوره عباسیان است.ویژگی دیگر الناصر آن بود که خود شخصا عقیده به مذهب امامی داشت، درست همان طور که مادرش چنین بود .این تشیع تا آنجا بود که بنای سرداب امام زمان علیه السلام در شهر سامرا، به دستور وی ساخته شد.کتیبه مزبور به نام او، تاکنون بر جای مانده است.

در این دوره و پس از آن، شمار فراوانی از دبیران و منشیان بغداد شیعه بوده و اختلافات مذهبی در این شهر به شدت کاهش یافته بود.

ما در باره روابط عباسیان و خوارزمشاهیان در جریان حمله مغول، در «عنوان انقراض عباسیان» مطالبی خواهیم داشت.

قلمرو خوارزمشاهیان

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت