ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

حبیب به وطن و هموطنش روآورده بود

نویسنده: علی باستانی

حبیب به وطن و هموطنش روآورده بود

 

خواننده حبیب,خواننده حبیب در ایران,خواننده حبیب محبیان,خواننده حبیب کجاست,خواننده حبیبیان,خواننده حبیب ایران,خواننده حبیب الان کجاست,خواننده حبیب مادر,خواننده حبیب در مراسم پاشایی,خواننده حبیب در تهران,حبیب,حبیب سردخانه,حبیب در سردخانه,حبیب درگذشت,حبیب مرد تنهای شب,حبیب محبیان درگذشت,حبیب محبیان در رامسر,حبیب الله بدیعی,حبیب رضایی,حبیب مفتاح بوشهری,حبیب محبیان,حبیب محبیان درگذشت,حبیب محبیان در سردخانه,حبیب محبیان در رامسر,حبیب محبیان mp3,حبیب محبیان+دانلود,حبیب محبیان خواننده,حبیب محبیان marde tanhaye shab,حبیب محبیان الله اکبر,حبیب محبیان آلبوم ها,

 

خبر درگذشت حبیب، یکى از هنرمندان محبوب کشورمان واقعا شوکه‌کننده و تأثر برانگیز بود. او یکى از افراد معصوم جامعه بود که همیشه ایرانى بود، ایرانى ماند و ایرانى هم مُرد.

نتوانست در کشور دیگرى زندگى کند و به این امید به ایران آمد که مردم از او حمایت کنند و وزارت ارشاد هم کمى انعطاف از خود نشان دهد. اما متاسفانه نه مردم آنطور که باید از او حمایت کردند، نه وزارت ارشاد که این وزارتخانه به دلیل قوانینش، تکلیفش مشخص است. به هر حال مسئولین نشان داند که از طبقه هنرمند آنطور که شایسته او است حمایت نمى‌کنند و همه ما باید این واقعیت تلخ را بدانیم، چرا که اوضاع ما هم بهتر از حبیب نیست؛ ما هم جایى زندگى مى‌کنیم که جاى هیچ پیشرفتى برایمان ندارد. حبیب با وعده‌هاى توخالی به ایران آمد و از غصه به رامسر پناه برد و با اینکه در سرزمینش و در کشور مادرى‌اش بود، در غربت مرد!

وقتى حبیب به ایران برگشت ارتباطى با او نداشتم اما قبل از اینکه از ایران برود در جاهاى مختلف مثل دفتر آقاى وارتان او را مى دیدم و ارتباط دورادورى با یکدیگر داشتیم. علاوه بر آن ما در یک دوره دو ساله در تلویزیون با هم همکلاس بودیم و این بچه به قدرى معصوم و مظلوم بود که گاهى دلمان برایش مى‌سوخت. حبیب بسیار ساده و حساس بود و اصلاً نشانى از حرص و طمع در او دیده نمى شد؛ دقیقاً کاراکتر یک هنرمند را داشت. خاطره‌اى از او دارم که هیچ‌وقت فراموش نمى‌کنم؛ او هر وقت احساساتى مى‌شد زبانش مى‌گرفت، اما موقع خواندن اصلاً اینگونه نبود. نمى‌دانم خواندن چه تأثیرى داشت که چنین قدرتى به او می‌داد. اى کاش قدرتش را از او نمى‌گرفتند.

او به وطن و هموطنش روآورد و این فشار سرانجام جانش را گرفت. خود من هم که این حرف ها را می‌زنم، نمى‌دانستم به این زودى‌ها قرار است چنین فاجعه‌اى رخ دهد وگرنه زودتر از این ها پیدایش مى‌کردم و هر کمکى که از دستم برمى‌آمد انجام مى‌دادم. بس‌که این روزها هنرمندان در شرایط بدى به سر مى‌برند، از پدر و مادر خود هم خبر ندارند چه برسد به رفیق قدیمى سال‌هاى دور!

پر واضح است که حبیب باید از مقابل تالار وحدت تشییع شود و در قطعه هنرمندان دفن شود، مگر او دزد و جنایتکار بوده که این اتفاق برایش نیفتد؟! مگر حبیب چه فرقى با سایر هنرمندان دارد؟! باید براى او ارزش قائل شوند و از مقابل جایى که باید خانه‌اش مى‌شد او را راهى خانه آخرش کنند!

آسمان هم امروز ابرى و بارانى بود که باعث شده از زمان وقوع این اتفاق ناگوار صداى حبیب در گوشم بپیچد: «بزن باران بهاران فصل خون است، بزن باران که صحرا لاله گون است…»

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت