ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

گلایه های کارگردان «اروند»

نویسنده: علی باستانی

%da%af%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af

 

,فیلم اروند,فیلم اروند رود,فیلم اروند,فیلم ارونداتى,فیلم اروندی,اروند فیلم سینمایی,دانلود فیلم اروند,جشنواره فیلم اروند,فیلم دربند اروند,داستان فیلم اروند,سایت جشنواره فیلم اروند,فیلم ماشین اروندی,فیلم ماشین های اروندی,دانلود فیلم اروند,دانلود فیلم سینمایی اروند,دانلود فیلم دربند اروند,دانلود فیلم تلویزیونی اروند,دانلود تله فیلم اروند,دانلود فیلم ایرانی اروند,دانلود اهنگ فیلم دربند اروند,جشنواره فیلم کوتاه اروند,اختتامیه جشنواره فیلم اروند,بازیگران فیلم دربند اروند,اهنگ فیلم دربند اروند,پوریا آذربایجانی,پوریا آذربایجانی ویکی,پوریا آذربایجانی رادیو هفت,پوریا آذربایجانی بیوگرافی,روایتهای ناتمام پوریا آذربایجانی,کارگردان پوریا آذربایجانی,فیلمهای پوریا آذربایجانی,قصه های پوریا آذربایجانی,فیلمی از پوریا آذربایجانی

 

پوریا آذربایجانی کارگردان فیلم سینمایی «اروند» با نگارش یادداشتی به وضعیت این فیلم در جشنواره های سینمایی واکنش نشان داد
 متن یادداشت پوریا آذربایجانی، نویسنده و کارگردان فیلم سینمایی «اروند» به شرح زیر است:

زمانه لابد عوض شده است یونس… زمانه لابد دیگر زمانه ات نیست یونس…خریدار نداری این روزها… این چندماه زیاد شنیده ایم این را …خریدار نداری… کسی لابد نمی پسندد عکس آدمهای خاک آلود و عاشقی را که از اعماق تاریخ آمده باشند بر سردر سینما… کسی حوصله ات را ندارد… نه اینجا جنجال درست کرده ای که جذاب باشی و نه افتخاراتت مرزها را درهم نوردیده که دوره ات کنند و نه سفره ای گسترده بوده ای که آدمهایی از سازمانهای مختلف… پسرخاله ها و فامیل ها چند ماهی را نشسته باشند دورش به مهمانی… صفحه اینستاگرام و فالوورهم که نداری …

اصلا کجا آمده ای تو؟… از کجا آمده ای تو؟… واقعا خودت بگو… سوار کدام موج بوده ای و یا هستی که حالا می خواهی عکس تو راهم بگذارند قاطی عکس سایر موج سواران اعزامی به المپیک فروش … اصلا قرارت این بوده مگر با خودت هیچوقت ؟… قرار موج و فروش؟…

نه نبوده … خودت نمی گویی… یعنی اصلا تو عادت نداری به حرف زدن … آن هم بلند حرف زدن… ولی آنها که با تو بوده اند … همراه …و بیشتر می شناخته اند تورا بارها گفته اند و نوشته اند که یونسها هیچ نبودند اگر بودن را با تفاسیر امروز معنی کنیم … بعد، یکیشان ، یکی از همانها که دلش را همانوقت ، همان سی سال پیش همراه با تو جا گذاشته اید توی نهر خین می پرسد … اصلا کدام اینها حاضرند زن و بچه و جوانی شان را بگذارند توی این شهر درندشت و بروند دست خالی بایستند جلوی گلوله که مبادا همشهریشان فردا به جای بفرما بگوید تفضل…

نسل دیگری بوده اند آنها … نسل برتر شاید… آخرین نسل برتر… نسلی که با پول معامله نشده اند… نسلی که با پول معامله نکرده اند … نسلی که همه چیزشان را گذاشته اند و رفته اند تا ما بمانیم و یادشان… که امروز آن هم خریدار ندارد …اصلا کدام یاد ؟… مگر یاد آوری صرفه اقتصادی هم دارد ؟…

می شنوی یونس؟… می بینی یونس؟…

می شنوی… می بینی…

می گویی تقصیر ندارند …تقصیر ندارید … آدمید خب…موج سوار که باشی پاهایت بند تخته موج است و خودت هم سیالی روی آب… آدم روی آب اصلا چه خبر دارد از آدم زیر آب … آدمهای زیر آب… ما آدمهای زیر آبیم رفیق … آدمهای توی رود … آدمهای اروند … اروند را مگر خودت نساخته ای ؟… خودت نیامده ای مگر خین … بیلهای تفحص را مگر خودت ندیده ای توی ساحل ام الرصاص؟… لمسشان نکرده ای مگر… روی زمین آنچه مانده است از ما یک مشت خاک است و کمی استخوان … اصلا خودت را بگذار جای صاحبان سینما… کله کداممان را می خواهند بگذارند روی سر در؟… اصلا کدام کله را … یک همرزم آذری هم داشتیم که چشمش سبز بود و امیدمان به او بود … رضا را می گویم … اما مادرش همین چند ماه پیش دو حفره تحویل گرفت به جای چشمانش…می خندی… می گویی آنها که اسمشان مقاومت است و یا این اسم را الصاق کرده اند به خودشان و مقابل هر بیان تازه وارد و صادق و مستقلی هم مقاومت می کنند ندیدند … یا نخواستند که ببینند … بی دعوت بوده ایم ما از ابتدا… بی دعوتیم ما اینجا…

دیشب یکی از بچه ها … همان که تیر رسام سرش را شکافت … حسین را می گویم …می گفت … همان خردادماه هم که همه آمدند و جمع شدند دورمان و عکس گرفتند و همه صفحات مجازیشان شد صد و هفتاد و پنج… جای شکرش باقیست …بعد عکسی را نشانم داد با مدیری که کت و شلوار پوشیده بود و دست گذاشته بود روی تابوت و زیرش نوشته بود … چه بی ادعا رفتند…

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت