ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

کنفوسیوس، حکیمی از چین باستان

نویسنده: علی باستانی

%da%a9%d9%86%d9%81%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%88%d8%b3%d8%8c-%d8%ad%da%a9%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86

 

,کنفوسیوس,کنفوسیوس سخنان,کنفوسیوس چیست؟,کنفوسیوس ویکی پدیا,کنفوسیوس حکیم,کنفوسیوس کتاب,کنفوسیوس و لائوتسه,کنفوسیوس Wiki,کنفوسیوس چین,دین کنفوسیوس,سخنان کنفسیوس,سخنان کنفوسیوس حکیم,کنفوسیوس چیست؟,آیین کنفوسیوس چیست,کتابهای کنفوسیوس,دانلود کتاب کنفوسیوس,کنفوسیوس چین باستان,کنفوسیوس در چین,دین کنفوسیوسی,دین کنفوسیوس

 

در دوران پرآشوبی که کنفوسیوس می زیست این فرزانه چینی قصد داشت که مردم را با اندرزدادن به رستگاری بکشاند.  اگر دیگر حکیمان رستگاری را از راه دانش میسر می دانستند؛ کنفوسیوس رستگاری در رجوع به راه و روش اهل باستان می دانست.
کنفوسیوس در سال ۵۵۱ پیش از میلاد در ایالت کوچک لو که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است متولد شد و در ۴۷۹ پیش از میلاد درگذشت.در سه سالگی پدرش را از دست داد و مادرش با تنگدستی او  را بزرگ کرد. در نوزده سالگی ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد اما هیچگاه به زن و فرزندانش دل نبست.
در چین باستان آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود، اما کنفوسیوس با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. گفته می‌شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو دانشمندان آینده بوده‌اند.
در 19 سالگی مباشر کشاورزی و دامداری یک خاندان اشرافی شد.  در 32 سالگی آداب مذهبی کهن را به پسران وزیری  می آموخت.
کنفوسیوس در پنجاه سالگی به خدمت فرمانروایان دولت چو رسید و حکومت یکی از شهرهای بزرگ را در دست گرفت. او رسیدن به مقام حکومتی را بهترین راه ایجاد اصلاحات اجتماعی می‌دانست.
کنفوسیوس پس از سفرهای طولانی و دیدار با لائوتسه، به لو آمد و به پیشنهاد پادشاه آن ایالت، مقام وزارت دادگستری را برعهده گرفت و پس از مدتی نیز وزیر امور داخله شد؛ تا این که سرانجام به وزارت اعظم ایالت لو رسید. در این زمان عدالتی که او در کارش داشت، باعث برانگیخته شدن مخالفت‌ها و عزل او از مقامش بود.
کنفوسیوس از 56 سالگی تا 68 را به دربدری گذراند. در پی این که اندیشه هایش را در عرصه ی سیاست به کارببندد از این کشور به آن کشور می رفت.در طی این سالها که با ناامیدی، حمله راهزنان، تمسخر مردمان همراه بود هرگز از رسالت خویش ناامید نشد. سرانجام در 68 سالگی خسته از ناکامی هایش در اصلاح مردم از طریق اصلاح سیاست حاکمان به وطنش بازگشت.
از نظر کنفوسیوس مرجع همه ی امور سیاست است. «همه چیز به سیاست بر می گردد و همه چیز از سیاست بر می خیزد. بر نظریه کنفوسیوس دو قطب حاکم است: چیزی که باید انجام گیرد و چیزی که باید پرورده شود. شرایط لازم حکومت شایسته عبارت است از لی ها (قواعد)، موسیقی خوش، و انسانی بودن روابط اجتماعی، یعنی همان شرایط زندگی مشترک هماهنگ. این کمال مطلوب باید رفته رفته به حقیقت بپیوندد. نمی توان یکباره آن را ساخت و پرداخت، با این همه، می توان رشد و نمو آن را آسان تر یا دشوارتر کرد.»
تعالیم کنفوسیوس بر  پایه 5 رابطه بنیان شده است: «رابطه ی بین کارفرما و کارگر، پدر و پسر، زن و شوهر، برادر بزرگ تر و برادر کوچک تر، دوست بزرگ تر و دوست کوچک تر. بر اساس تعالیم دو نوع روح در جهان وجود دارد. ارواح مفید و خیرخواه به نام “شن” و ارواح مضر و بدخواه به نام “کوئی” این دو نوع روح سبب خوشبختی ها و بدبختی های انسان هستند و بدون در نظر گرفتن آن ها و نصیحت راهنمایان که اساس فلسفه ی تطهیرکننده ی “فنگ شویی” (باد و آب) می باشد. هیچ ازدواج و تولدی نباید جشن گرفته شود و هیچ قبری نباید حفر گردد و هیچ بنایی نباید ساخته شود. زیرا ممکن است ارواح خبیثه در آنها دخالت کنند.
در طول تاریخ مردم چین معتقد بوده اند که اگر اصول و قواعدی را که کنفوسیوس وضع کرده به درستی رعایت کنند و انسان ها  به همان راه و روش کنفوسیوس تربیت شوند، هر آینه سرزمین ایشان به منتهای رفاه و سعادت خواهد رسید.
کنفوسیوس حکیمی از چین باستان

گزیده ای از گفتارهای کنفوسیوس

در صداقت استوار باش، آموختن را دوست بدار، و همواره برای دفع کردن حمله ها به نیکی آماده باش، به مملکتی که مردمش در پیمودن راه هولناک لجاجت می کنند مرو، در جایی که شورش فرمانرواست منزل مکن. در هرجا که اکثر مردم آن به آزادی و میل راه نیک را می پیمایند، تو هم خود را نشان بده و گرنه خویش را پنهان نگهدار. اگر مملکت خودت در راه نیک گام بر می دارد، پنهان ماندن و محتاج کمک دیگران شدن، برای تو مایه ی ننگ است، وگرنه مالدار و محترم شدن را در میان این مردم باید برای خود مایه ی ننگ بشماری.

اساس دوستی حقیقی این است که مرد در دوستی خود صادق باشد و اگر از دوست خود خطا یا لغزشی ببیند وظیفه ی وجدانی خود بداند که او را با کمال محبت و ملاطفت بدان لغزش و خطا آگاه سازد و براه راست و نیک راهنمایی کند؛ اگر ببیند که کوشش او سودی بخشیده است خود را کنار بکشد تا آن دوست به خودی خود اندیشه کند. نباید بیش از این کاری بکند، مبادا شرمندگی بارآورد و رشته ی دوستی بریده شود.

چهار چیز دانش و تربیت مرد را تکمیل می کنند: یکی مقصد ثابت و روشن برای زندگی خود مققر ساختن و آن را همیشه در نظر داشتن؛ دیگر پایه ی این مقصد را روی استعدادهای فطری و احکام عقل گذاشتن؛ سوم برای خود تکیه گاهی از اخلاق نیک و آراسته آماده ساختن و دیگر با هنرهای زیبا انس گرفتن و مشغول شدن.

مرد آزاده درباره ی نه چیز پیوسته می اندیشد: در دیدن چیزی به این که آن را به خوبی و درستی بشناسد؛ در شنیدن چیزی به این که این که آن را بفهمد؛ در رخسار خود، به ملایمت و محبت؛ در رفتار خود، به شرافت؛ در سخنان خود، به حقیقت؛ در کارهای زندگی به درستکاری؛ در شبهه های خود، به پرسیدن رای دیگران؛ در موقع خشم، به سختی نتایج آن؛ در پذیرایی دیگران، به وظیفه ی مهربانی و ادب.

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت