ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

چرا چپ ها از هیلاری متنفرند؟

نویسنده: علی باستانی

چرا چپ ها از هیلاری متنفرند؟

 

هیلاری کلینتون,هیلاری داف,هیلاری پاتنم,هیلاری کلینتون همجنس بازی,هیلاری پانتم,هیلاری پاتنام,هیلاری کلینتون داعش,کلینتن,کلینتن و مونیکا,عکس کلینتن,بیل کلینتن,زن کلینتن,خانم کلینتن,خانواده کلینتن,هیلاری کلینتن,

 

هیلاری کلینتون بیش از نیم قرن تلاش کرده تا حسن نیت خود را به چپ ها اثبات کند. در سال 1968 وی در کمپین انتخاباتی و ضد جنگ یوگن مک کارتی در نیوهمپشایر مشارکت داشته و تنها پاکت پر می کرد و 4 سال بعد از رأی دهندگان تگزاس برای گزینه لیبرال ها؛ جرج مک گاورن ثبت نام به عمل آورد. فعالیت های اجتماعی وی به عنوان یک دانش آموخته حقوق زمانی از هیلاری رادام یک دموکرات ساخت که در سال 1975 با بیل کلینتون ازدواج کرد.

ابتکار اصلی او به عنوان بانوی اول ایالات متحده برنامه مراقبت بهداشتی کلینتون در 1993 بود که از رأی گیری در سنا بازماند. در سال های 1997 و 1999 او نقشی رهبری کننده در دفاع از ایجاد برنامه ایالتی بیمه سلامت کودکان، لایحه فرزندخواندگی و خانواده های ایمن، و لایحه استقلال نگهداری از کودکان بی سرپرست ایفا کرد. او به عنوان نخستین بانوی اولی که برای ارائه توضیحات به دادگاه احضار شده در سال 1996 در برابر هیئت منصفه فدرال در خصوص مجادله وایتواتر شهادت داد، گرچه حین ریاست جمهوری همسرش در این خصوص یا دیگر تحقیقات هرگز اتهامی متوجه او نشد.

موضع منفعلانه هیلاری در برابر جنگ عراق، شایعاتی گسترده در خصوص افسردگی و مشکلات روحی او، پرونده ای نه چندان شفاف در خصوص برخی دخالت های او و همفکران لیبرالش در آمریکای جنوبی و انباشته ای از ناکامی ها را می توان کارنامه فعالیت وی به شمار آورد. هر چند که سکوت نسبی او در برابر جنگ سالاران آمریکایی هنوز هم برای بسیاری از افراد غیرقابل باور به نظر می رسد.

به نظر می رسد خودنمایی هیلاری به عنوان یک چپ در جامعه آمریکا تنها یک سوءتفاتهم بوده باشد زیرا وی نه ویژگی های فردی مورد نظر و نه سابقه رفتارهای چپ گرایانه و لیبرال تندی دارد که بتواند از آن به عنوان فاکتوری برای ترغیب رأی دهندگان آمریکایی استفاده کند. این در حالی است که نقطه مقابل وی در حزب دموکرات یعنی سندرز پیش زمینه بیشتری برای جذب رأی دهندگان لیبرال آمریکایی را به خود اختصاص می دهد هر چند که اظهارنظرهای وی که در پاره ای اوقات حالت متناقض با یکدیگر می گیرد، این زمینه را بیش از پیش ایجاد کرده به طوری که غالب طرفداران وی را جوانانی ترقی خواه تشکیل می دهند.

پس ما چگونه وی را هم اکنون به عنوان فردی که به گروه هایی از چپ ها متصل شده می شناسیم؟ او به عنوان کاندیدای ماشین جنگی با یک ایدئولوژی عمیق نسبت به شرکت های بزرگ خودنمایی کرده که میرثا زمان زمامداری دونالد ریگان به شمار می رود. حال چگونه می توان وی را به عنوان نماد برابری زن و مرد و همچنین مبارزی در برابر فساد شرکت های بزرگ و حتی دولت ها به شمار آورد؟

اما این داستان این گونه ادامه دارد…

پاسخ به این سوال را می توان به گذشته و همچنین همسر وی تعمیم داد. در سال 2002 رأی بیل کلینتون در سنا که اجازه حمله به عراق را صادر کرد، شاید اولین گسست وی در دموکرات ها بود. در مبارزات انتخاباتی سال 2008 جذب رأی دهندگان ضد جنگ در کنار تضمین باراک اوباما نسبت به دیدار با سران کشورهای متخاصم در اولین سال انتخاب وی هر چند که باعث انتقاد بسیاری شد ولی در نهایت اندیشه های چپ را به سمت وی گسیل داشت. حفظ جانب احتیاط هر چند که وی را سیاستمداری ترسو قلمداد کرد و موضع گیری وی در خصوص این نکته که به پناهندگان غیرمجاز نیز باید مجوز دریافت گواهینامه رانندگی داد نیز به ذهنیت جامعه مبنی بر تفکرات چپ وی افزود.

زمانی که فساد وال استریت (بازار سهام آمریکا) تناوب و روند عمومی اقتصاد جهانی را تهدید کرده و همچنین سیاست های مقررات زدایی بیل کلینتون نیز در این بحران موثر دانسته شد، روابط همسر هیلاری با صنایع عظیم مالی نیز زیر ذره بین بسیاری از افراد قرار گرفت.

چرا چپ ها از هیلاری متنفرند؟

البته این سوال نیز مطرح شده و شاید بی پاسخ بماند که چرا هیلاری کلینتون به جنبش هایی ترقی خواهانه (همچون تسخیر وال استریت) ایمان و اعتقاد چندانی ندارد، هر چند که پیشینه ای از چپ گرایی را در رفتار خود معرف6ی می کند. بهتر است رأی دهندگان به این واقعیت بیشتر توجه کنند.

شاید این شیوه گفتار هیلاری در خصوص رد پیشنهاد سندرز و بسنده کردن به این عبارت که (این عقاید) هنوز کار نمی کند و یا تعداد آنها افزوده نخواهد شد، برخی از واقعیت ها را بیش از پیش هویدا سازد. از سوی دیگر شاید تمایل وی به بررسی برخی واقعیت های ریشه ای و زیرساخت های اجتماعی همچون بحث چالش برانگیز حمایت ها و خدمات اجتماعی بتواند شفافیت بیشتری را ایجاد کند و مخصوصا این عبارت وی که گفته است من تمایلی ندارم که برخی بحث های پیشین را مجددا شروع کنیم و کشور را به مباحثی چالشی سوق دهیم.

بهترین توضیحات می تواند به ویژگی های شخصی و حتی خصوصی وی تسری پیدا کند. هر چند که ممکن است به بازگشتی عمیق به بدترین روزها و دقایق زندگی (سیاسی) وی مربوط باشد آن گاه که تجربه سوزاننده دو سال ابتدایی زمامداری بیل کلینتون را یادآور شویم، آن گاه که پوشش جهانی امن – universal health coverage (مراقبت بهداشتی کلینتون در سال 1993) – به شکست کامل منجر شد و همچنین باعث شد تا هر دو کرسی وی در کنگره از دست برود هر چند که این واقعیت ها می توانست آینده بلندپروازانه هیلاری را به باد دهد. البته کلینتون در پایان ریاست جمهوریش به نیویورک نقل مکان کرد و به هیلاری کمک کرد تا در آنجا در انتخابات سنا به پیروزی برسد.

البته باید به این نکته نیز توجه داشت که به محض در اختیار گرفتن پست ریاست جمهوری بیل کلینتون قانونی را امضا کرد که به موجب آن کارفرمایان را مجبور می کرد به کارمندان خود اجازه بدهند برای حاملگی یا وضعیت پزشکی جدی مرخصی بدون حقوق بگیرند. در حالی که این اقدام یک اقدام مردم پسند بود. وی تلاشش را برای عملی کردن یکی دیگر از قول هایی که در تبلیغات انتخاباتی داده بود آغاز کرد. این یکی از پیش زمینه های چپ گرایی کلینتون به شمار رفته ولی آخرین آن نبود. البته کلینتون همچنین قانونی را تصویب کرد که به خانواده های با سطح درآمد متوسط و دارای فرزندان مستقل امکان می داد تا به فراخور شرایط خاص مورد نظر مقداری از مالیات بر درآمد را پس بگیرند.

هر چند که در کتاب زندگینامه هیلاری کلینتون به قلم کارل برنستاین به نام یک زن مسئول، به صراحت عنوان شده است که وی در یک دوره زمانی به یک افسردگی عمیق گرفتار شده گرچه که به سرعت و به صورت خارق العاده ای به زندگی عادی بازگشت اما باز هم اعتماد به نفس وی متزلزل خواهد بود. البته استراتژیست تراز اولی همچون دیک موریس در خصوص وی و بازگشت کلینتون به عرصه سیاست عنوان می کند که من به شدت گیج شدم.

چرا چپ ها از هیلاری متنفرند؟

من نمی دانم که وی دقیقا چه کاری انجام می دهد. از طرف6 دیگر همان گونه که برنستاین می نویسد: به نظر می رسد هیلاری در فاصله 20 ماهه تا اوج ویرانی روانی خود قرار دارد و شاید زمان باقی مانده برای وی تنها تا انتخابات پیش رو تاریخ مصرف داشته باشد. یعنی عمیق ترین احساسات وی در روز انتخابات خودنمایی خواهد کرد. به جز خمودگی وی در سیستم های حمل و نقل عمومی – هیلاری حتی با دوستان نزدیک خود نیز مراودات عاطفی و گفتمانی معمول را ندارد. البته نقش این عوامل در شکست احتمالی وی تنها مورد بحث است و نه چیز دیگری.

مواردی که هنوز به ندرت به یاد آورده می شود، عواملی است که توان هیلاری را برای ادامه مبارزات تضعیف کرده هر چند که باز هم تهاجمی مشهود و در انظار مردم به منافع شرکت های بزرگ و غلبه بر نفوذ شرکت ها تنها توسط صف آرایی مردم پشتش اصلاحات انتظاری وی محقق خواهد شد. رخدادی که مشخص نیست تا چه حد بر بستری از موفقیت سوار شده و آینده آنها نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد.

شاید دلیل احساس بسیاری از رأی دهندگان ترقی خواه و افرادی که به شدت به تغییر اوضاع امیدوار هستند نسبت به چپ بودن هیلاری این نکته باشد که وی به شدت به تغییر اوضاع امیدوار هستند نسبت به چپ بودن هیلاری این نکته باشد که وی به هیچ مذهبی پایبندی نداشته ولی در زمان بروز جنبش هایی پویا و البته به نسبت سایر سیاستمداران، این ویژگی حتی قابل بخشش به نظر می رسد.

پس از تمامی این موارد؛ سکه های بسیار برای مقابله با وال استریت در اختیار داشت و همچنین برای شکست دادن بانک های بزرگ نیز تلاش کرد. در سنا نیز جو بایدن به جنگ عراق رأی مثبت داد و همچنین به قانون حمایت از شرکت های کارت اعتباری Delaware سناتور الیزابت وارن به گرفتن کمک از شرکت های حاضر در بورس وال استریت برای رقابت های سال 2012 مشهور است و همچنین وی به تحقق آرزوهای شرکت های حاضر در صنعت ساختمانی، تجهیزات پزشکی و حتی بخش های دفاعی می پردازد.

فراموش نکنیم که بنیاد هیلاری کلینتون با لوید بلتکفین و هنری کسینجر در کنار برنی سندرز و تد دوین در حال تحکیم پایه های خود بود. افرادی همچون برنی سندرز و تد دوین نیز در نقش دستیاران ویژه آنها مشغول فعالیت بودند، کسانی که در مستند برند تجاری ما بحران است در خصوص رفتارهای نئولیبرال ها در آمریکای لاتین نقش آفرین بوده اند.

البته یک تفاوت جدی بین هیلاری و گزارش های ذکر شده وجود دارد. آنها فرصت آن را داشته اند تا خود را به جامعه نشان دهند ولی هیچ گاه نتوانستند بر پایه رأی مردم جایگاه خود را برای همیشه بهبود بخشیده و ارتباطاتی انحصاری را به وجود آورند. البته در این بین اوباما توانست با دنیایی از ویژگی های خوب همچون حمایت های بهداشتی و درمانی مشهور خود، صندوقی از مطلوبیت را در کنار چهره لیبرالش برای خود و دیگران به یادگار بگذارد.

چرا چپ ها از هیلاری متنفرند؟

هم اکنون جو بایدن به عنوان یکی از چهره های حامی نرخ بهره در دولت آمریکا تصویر شده است. وارن و سندرز نیز با انبوهی از ادعاها و ترسیم برخی رویکردهای ناسازگار پا به عرصه رقابت های انتخاباتی گذارده و به همین ویژگی ها نیز مشهور شده اند اما در این سمت هیلاری به عنوان یک وزیر امور خارجه،دستاورد چندانی از چشم یک لیبرال کسب نکرده است هر چند که در دوران جنگ طلبی جمهوری خواهان کاخ سفید نیز موضعی برجسته از خود به یادگار نگذاشته است. حتی به عنوان یک سناتور دموکرات در زمان زمامداری بوش پسر نیز موفقیتی مهم برای او تلقی نمی شود.

باید این نکته را پذیرفت که در صورت نادیده گرفته شدن دوران کوتاه سکانداری وزارت امور خارجه آمریکا توسط هیلاری کلینتون، وی نقش برجسته ای در سابقه سیاسی خود ایفا نکرده هر چند که حتی می توان وی را به عنوان شخصیتی منفعل در بدنه سیاسی دموکرات ها به شمار آورد که با رانت های پیدا و پنهان همسرش، به جایگاه فعلی دست پیدا کرده است.

در هر حال فهم این نکته که مقبولیت عام هیلاری کلینتون به شدت افزایش یافته است خود جای سوال دارد زیرا تمام سابقه فعالیت های اجتماعی وی به عنوان یک دموکرات به 12 ماه اخیر و رقابت های جدی انتخاباتی بازگشته هر چند که رفتارهای وی در سال های 1970 تا 1980 را می توان دلایل حضور او در اردوگاه دموکرات ها به شمار آورد.

70 درصد دموکرات های زیر 30 سال به سناتور برنی سندرز رأی می دهند. البته شاید در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون یک نوجوان بیشتر نبودند. دانشجویان امروز هم کسانی نیستند که ناکامی هیلاری را در قانون بیمه خود به یاد آورند. رأی دهندگان امروز کسانی هستند که تنها بحران مالی سال 2008 و جنگ عراق را به یاد می آورند، بنابراین آنها تنها در پی یک اسم، نام کلینتون با پیش زمینه ای از یک رییس جمهور دیگر در ذهن شان زنده می شود و نه چیز دیگری. در حالی که رأی دهندگان مسن تر هیلاری را یک چهره چپ به شمار می آورند ولی باز هم وضعیت کلی دموکرات ها به گونه ای جای گیری کرده است که از یک اشتباه بزرگ حکایت دارد.

چرا چپ ها از هیلاری متنفرند؟

گر دموکرات های جوان به فعالیت ها و ناکامی های وی در خصوص قانون بیمه سال 1993 در سنا آن هم در زمانی که بانوی اول ایالات متحده بود، که حتی از رأی گیری در این مجلس نیز باز ماند چیزهای بیشتری می دانستند شاید به سمت سندرز متمایل می شدند. البته آنها هنوز معتقد هستند که باید ابر امپراطوری دلار و پادشاهی ثروتمندان در آمریکا پایان یافته، بورس وال استریت متعادل و زیر ذره بین قرار گرفته و جنگ طلبی محدود شود. هنوز هم معتقد هستند که تنها یک انقلاب در واشنگتن می تواند همه چیز را تغییر دهد.

اما اگر آنها بیشتر در مورد هیلاری می دانستند شاید باز هم به بسیاری از دیدگاه های اوباما باز می گشتند زیرا هیلاری کلینتون را باید ادامه دهنده مسیر اوباما به شمار آورد. آیا یک فرد عاقل بر بالای تپه ای که بر روی آن انبوهی از ساختمان قرار دارد، ساختمان جدیدی بنا می کند؟ شاید بتوان به گفته یکی از طرفداران سندرز استناد کرد زمانی که وی گفت: من با او هستم…

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت