ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

شعر پروین اعتصامی

نویسنده: علی باستانی

شعر پروین اعتصامی

پروین اعتصامی اشعار,پروین اعتصامی اشعار,پروین اعتصامی اشعار کوتاه,پروین اعتصامی اشعار pdf,پروین اعتصامی شعر,پروین اعتصامی شعر موسی,پروین اعتصامی شعر محتسب,پروین اعتصامی شعر سنگ قبر,پروین اعتصامی شعر,پروین اعتصامی شعر عاشقانه,پروین اعتصامی زندگینامه,پروین اعتصامی زندگینامه pdf,زندگی نامه پروین اعتصامی,پروین اعتصامی بیوگرافی,زندگینامه پروین اعتصامی به طور خلاصه,زندگینامه پروین اعتصامی خلاصه,زندگینامه پروین اعتصامی به زبان انگلیسی,زندگینامه پروین اعتصامی به زبان ساده,زندگینامه پروین اعتصامی شاعر,زندگینامه پروین اعتصامی برای کودکان,پروین اعتصامی مادر موسی,پروین اعتصامی مادر موسی,شعر پروین اعتصامی مادر موسی,شعر پروین اعتصامی در مورد مادر موسی,پروین اعتصامی محتسب,پروین اعتصامی محتسب و مست,پروین اعتصامی محتسب,پروین اعتصامی محتسب مستی,شعر پروین اعتصامی محتسب,شعر پروین اعتصامی محتسب و مست,شعر پروین اعتصامی محتسب,دانلود شعر پروین اعتصامی محتسب,دیوان پروین اعتصامی محتسب,پروین اعتصامی سنگ مزار,شعر پروین اعتصامی سنگ قبر,شعر پروین اعتصامی برای سنگ مزارش,شعر پروین اعتصامی بر سنگ مزارش

 

مناظره “سیر و پیاز” اثر “پروین اعتصامی”
سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بی‌خبری
زان ره از خلق عیب می‌جویی
گفت از زشت رویی دگران
نشود باعث نکو رویی
تو گمان کرده‌ای که شاخ گلی
به صف سرو و لاله می‌رویی
یا که همبوی مشک تاتاری
یا ز ازهار باغ مینویی
خویشتن بی‌سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی
در خود آن به که نیک‌تر نگری
اول آن به که عیب خودگویی
ما زبونیم و شوخ جامه و پست
تو چرا شوخ، تن نمی‌شویی
پروین اعتصامی | وقت برگریزان

شنیدستم که وقت برگریزان

شد از باد خزان، برگی گریزان

میان شاخه‌ها خود را نهان داشت

رخ از تقدیر، پنهان چون توان داشت

بخود گفتا کازین شاخ تنومند

قضایم هیچگه نتواند افکند

سموم فتنه کرد آهنگ تاراج

ز تنها سر، ز سرها دور شد تاج

قبای سرخ گل دادند بر باد

ز مرغان چمن برخاست فریاد

ز بن برکند گردون بس درختان

سیه گشت اختر بس نیکبختان

به یغما رفت گیتی را جوانی

کرا بود این سعادت جاودانی

ز نرگس دل، ز نسرین سر شکستند

ز قمری پا، ز بلبل پر شکستند

برفت از روی رونق بوستان را

چه دولت بی گلستان باغبان را

ز جانسوز اخگری برخاست دودی

نه تاری ماند زان دیبا، نه پودی

بخود هر شاخه‌ای لرزید ناگاه

فتاد آن برگ مسکین بر سر راه

از آن افتادن بیگه، برآشفت

نهان با شاخک پژمان چنین گفت

که پروردی مرا روزی در آغوش

بروز سختیم کردی فراموش

نشاندی شاد چون طفلان بمهدم

زمانی شیردادی، گاه شهدم

بخاک افتادنم روزی چرا بود

نه آخر دایه‌ام باد صبا بود

هنوز از شکر نیکیهات شادم

چرا بی موجبی دادی به بادم

هنرهای تو نیرومندیم داد

ره و رسم خوشت، خورسندیم داد

گمان میکردم ای یار دلارای

که از سعی تو باشم پای بر جای

چرا پژمرده گشت این چهر شاداب

چه شد کز من گرفتی رونق و آب

بیاد رنج روز تنگدستی

خوشست از زیردستان سرپرستی

نمودی همسر خوبان با غم

ز طیب گل، بیاکندی دماغم

کنون بگسستیم پیوند یاری

ز خورشید و ز باران بهاری

دمی کاز باد فروردین شکفتم

بدامان تو روزی چند خفتم

نسیمی دلکشم آهسته بنشاند

مرا بر تن، حریر سبز پوشاند

من آنگه خرم و فیروز بودم

نخستین مژدهٔ نوروز بودم

نویدی داد هر مرغی ز کارم

گهرها کرد هر ابری نثارم

گرفتم داشتم فرخنده نامی

چه حاصل، زیستم صبحی و شامی

بگفتا بس نماند برگ بر شاخ

حوادث را بود سر پنجه گستاخ

چو شاهین قضا را تیز شد چنگ

نه از صلحت رسد سودی نه از چنگ

چو ماند شبرو ایام بیدار

نه مست اندر امان باشد، نه هشیار

جهان را هر دم آئینی و رائی است

چمن را هم سموم و هم صبائی است

ترا از شاخکی کوته فکندند

ولیک از بس درختان ریشه کندند

تو از تیر سپهر ار باختی رنگ

مرا نیز افکند دست جهان سنگ

نخواهد ماند کس دائم بیک حال

گل پارین نخواهد رست امسال

ندارد عهد گیتی استواری

چه خواهی کرد غیر از سازگاری

ستمکاری، نخست آئین گرگست

چه داند بره کوچک یا بزرگست

تو همچون نقطه، درمانی درین کار

که چون میگردد این فیروزه پرگار

نه تنها بر تو زد گردون شبیخون

مرا نیز از دل و دامن چکد خون

جهانی سوخت ز اسیب تگرگی

چه غم کاز شاخکی افتاد برگی

چو تیغ مهرگانی بر ستیزد

ز شاخ و برگ، خون ناب ریزد

بساط باغ را بی گل صفا نیست

تو برگی، برگ را چندان بها نیست

چو گل یکهفته ماند و لاله یکروز

نزیبد چون توئی را ناله و سوز

چو آن گنجینه گلشن را شد از دست

چه غم گر برگ خشکی نیست یا هست

مرا از خویشتن برتر مپندار

تو بشکستی، مرا بشکست بازار

کجا گردن فرازد شاخساری

که بر سر نیستش برگی و باری

نماند بر بلندی هیچ خودخواه

درافتد چون تو روزی بر گذرگاه

برچسب ها : پروين اعتصامي اشعار،پروين اعتصامي شعر،پروين اعتصامي مادر موسي،پروين اعتصامي محتسب،پروین اعتصامی اشعار،پروین اعتصامی اشعار pdf،پروین اعتصامی اشعار کوتاه،پروین اعتصامی بیوگرافی،پروین اعتصامی زندگینامه،پروین اعتصامی زندگینامه pdf،پروین اعتصامی سنگ مزار،پروین اعتصامی شعر،پروین اعتصامی شعر سنگ قبر،پروین اعتصامی شعر عاشقانه،پروین اعتصامی شعر محتسب،پروین اعتصامی شعر موسی،پروین اعتصامی مادر موسی،پروین اعتصامی محتسب،پروین اعتصامی محتسب مستی،پروین اعتصامی محتسب و مست،دانلود شعر پروین اعتصامی محتسب،دیوان پروین اعتصامی محتسب،زندگي نامه پروين اعتصامي،زندگینامه پروین اعتصامی برای کودکان،زندگینامه پروین اعتصامی به زبان انگلیسی،زندگینامه پروین اعتصامی به زبان ساده،زندگینامه پروین اعتصامی به طور خلاصه،زندگینامه پروین اعتصامی خلاصه،زندگینامه پروین اعتصامی شاعر،شعر پروين اعتصامي محتسب،شعر پروین اعتصامی بر سنگ مزارش،شعر پروین اعتصامی برای سنگ مزارش،شعر پروین اعتصامی در مورد مادر موسی،شعر پروین اعتصامی سنگ قبر،شعر پروین اعتصامی مادر موسی،شعر پروین اعتصامی محتسب،شعر پروین اعتصامی محتسب و مست

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت