ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

شعرهای 2016 94

نویسنده: علی باستانی

شعرهای  2016 94 (8)

 

 

 

شعر عاشقانه,شعر,شعر غزل,شعر حب,شعر نو,شعر عن الحب,شعر عن الام,شعر نزار قبانی,شعر حافظ,شعر زیبا,شعر غزل,شعر غزل عراقی,شعر غزل قصیر,شعر غزل للحبیب,شعر غزلی,شعر غزل جاهلی,شعر غزل فصیح,شعر غزل فاحش,شعر غزل فارسی,شعر غزل عربی,شعر حب,شعر حب وغزل,شعر حب قصیر,شعر حب عراقی,شعر حب حزین,شعر حب وغرام,شعر حب للحبیب,شعر حب سودانی,شعر حب للزوج,شعر حب فصیح,شعر نو,شعر نو عاشقانه,شعر نو زیبا,شعر نو کوتاه,شعر نو پاییز,شعر نو تولد,شعر نوشته,شعر نوحه,شعر نو باران,شعر نوشته های زیبا,شعر عن الحب,شعر عن الحبیب,شعر عن الحب الحقیقی,شعر عن الحب عراقی,شعر عن الحب نزار قبانی,شعر عن الحب والعشق,شعر عن الحب فی الله,شعر عن الحب الاول,شعر عن الحبیبه,شعر عن الحب من طرف واحد,شعر عن الام,شعر عن الامام الحسین,شعر عن الامام علی,شعر عن الامل,شعر عن الام قصیر,شعر عن الام والاب,شعر عن الامام علی علیه السلام,شعر عن الام عراقی,شعر عن الامام المهدی,شعر عن الامارات,شعر نزار قبانی,شعر نزار قبانی عن الوطن,شعر نزار قبانی ترجمه فارسی,شعر نزار قبانی عن دمشق,شعر نزار قبانی عن الحسین,شعر نزار قبانی pdf,شعر نزار قبانی حب,شعر نزار قبانی بالانجلیزیه,شعر نزار قبانی عن العرب,شعر نزار قبانی عن الحب,شعر حافظ,شعر حافظ عاشقانه,شعر حافظ دوست,شعر حافظ به انگلیسی,شعر حافظ ابراهیم,شعر حافظ به زبان انگلیسی,شعر حافظ در مورد خدا,شعر حافظ برای دوست,شعر حافظ درباره عشق,شعر حافظ در مورد تلاش,شعر زیبا,شعر زیبای عاشقانه,شعر زیبا برای دوست,شعر زیبا از حافظ,شعر زیبا برای تولد,شعر زیبا از مولانا,شعر زیبا برای تبریک تولد,شعر زیبا در مورد پاییز,شعر زیبای تولد,شعر زیبا از خیام

 

 

شعرهای  2016 94 (1)

شعر حکایت می کرد

که نور چگونه به سیاهی

و سیاهی چگونه به نور بدل می شود

در چشمانت.

شعر حکایت می کند

در هر صبح ِ شکفته

وقتی هنوز خفته بودی

من چگونه مثل باد

دست بر گیسوانت می کشیدم.

از بوسه ای می گوید

که چونان دانه ی برف

بر لبانت می آرمید.

از سقوط ستارگان

و پایان جهان می گوید.

می پرسی کدام شعر؟

خب، هنوز آن را نسروده ام.

((ران ویلیس))

ترجمه : فائزه پور پیغمبر

شعرهای  2016 94 (1)

بنفشه گلی‌ است

گرفتار در پای سنگی خزه‌ پوش

نیمیش از دیده پنهان است!

زیبا بسانِ ستاره‌ ای ، آن‌هنگام که تنها

در آسمان در‌حال درخشیدن است

((ویلیام وردزورث))

شعرهای  2016 94 (3)
خسته‌ ای

و من دست‌هایی را می‌ شناسم

که از زندگی‌ های زیادی گذشته‌ اند

با بدن‌های زیادی غریبگی کرده‌ اند

خواب آرامش را تجربه کرده‌ اند

شب‌ های زیادی چشم به راه مانده‌ اند

هوس دست‌های دیگری را در سر پرورانده‌ اند

روزهای زیادی را بهانه گیری کرده‌ اند

و حالا

بعد از تمام این سال‌ ها

به تو رسیده‌اند

تنِ تو بی‌قرارِ آرامش است

و من

دست‌هایی را می‌ شناسم

که حریص یک تن خسته‌ اند …

((آرزو صبوری))

شعرهای  2016 94 (4)

این آخرین برگ برنده ات بود

که رو کردی

و پاییز

در چشمانت به بلوغ رسید

دست هایت را باختی

و برگهایی که خیس می افتادند

همیشه فقط برنده ها گریه نمی کنند

هنوز بازنده ها هم نمی خندند

نمی ریزند

مثل همین فصل

مثل همین باد

که در نگاهت

به سایه ها نزدیک می شود

((سردار شمس‌ آوری))

شعرهای  2016 94 (5)

هر وقت خواب می بینم

مرده اند ماهی های حوض

تو را گم می کنم

و نمی دانم چطور بنوشم

ماهی های هندسی لیوان را

روبه روی آرامش پوسیده ی این تابلو

لیوان شکسته

ماهی ها تجزیه نمی شوند در اعماق

پیدا که شوی

یا بخار شده اند آبگیرهای بی خواب

یا من خوابهایم را فراموش کرده ام

((پرستو فریدونی))

شعرهای  2016 94 (6)

آیا این شب است

که باعث می شود من به تو فکر کنم ؟

یا من هستم

که برای فکر کردن به تو

انتظار شب را می کشم ؟

((ازدمیر آصف))

شعرهای  2016 94 (7)

وقتی برای کسی ، عاشق نمی‌ شوم

مثل رودی که از روستایی بگذرد

باید از راه برسم

نوشیده شوم کمی و

بگذرم‌.

وقتی خانه

بی‌فروغ شد

در برهوت روح زنی

که پای قدم زدن نداشت

و گلستانی نبود

ابراهیمی نبود

برای به آتش کشیدن تن‌ام

در خانه منجمد شدم

((ستاره انصاری))

شعرهای  2016 94 (9)

انگشتانم شاخه‌ هایی نازک و بی‌ برگند

که همیشه گنجشکی کوچک

آماده‌ ی فرود آمدن بر آن‌ هاست

فقط گنجشک‌ ها می‌ دانند

چرا مشت من پیش باد باز است

فقط من می ‌دانم

گنجشک‌ ها غمگین‌ ترین آوازشان را کجا می‌ خوانند.

((مانا آقایی))

شعرهای  2016 94 (10)

قلاب کردی تنت را در تنم

من دریا شدم و

کبودی های تنم

ماهی‌ های کوچکی که

روی اندامم لیز می‌ خوردند

مردانگی‌ ات را در بازوهایت خلاصه نکن!

دریا که به آغوش صخره برود

تنش زخم بر می‌ دارد

شکافته می‌ شود

((نسرین رضایی))

شعرهای  2016 94 (11)

چشم هایم را

می بندم

پیدا که نمی شوی

خیابانی را

قدم می زنم

گاهی

باید

مردانه گریست

((مرضیه فروزنده))

شعرهای  2016 94 (12)

صدف‌ ها

مارپیچ‌ های غمگینی هستند

از صدای دریا …

چه دلتنگی عمیقی

در چشم‌های توست

وقتی روبری دریا می‌نشینی

و چشم انتظار لنج ها می­‌ مانی

((آرزو نوری))

شعرهای  2016 94 (13)

در آغوش هم خفته ایم

تو

غرق بوسه ام می کنی

من

به این فکر می کنم که چگونه اسکیموها

نیمی از سال را در شب به سر می برند

((سمیرا قطب))

شعرهای  2016 94 (14)

خیال می کردم آمده ای

از پیِ پر همین سینه سرخ

از کنار دانه های باران

خیال می کردم کنار صدایت نشسته ام

لا به لای فرصت همین سبزه ها

نشانی ام باز در دست هایت گم شد؟

می توانی نیایی!

نه من

از خنکای عرق بیدمشک خاطره ای دارم!

نه تو

از راز نسیم

تنها

نسترن ها روی دیوار جا مانده اند

و کودکانی

که برای قطار دست تکان می دهند.

((مریم اسحاقی))

شعرهای  2016 94 (15)

چقدر بوی اطلسی می دهد

گلی که از روی لبانت چیده ام

انگار با اولین اشاره دستم روییده و…و

انگار من واقعآ نقاشم !

اینجا

من و خواب و شب

همه سر در گم ایم

چقدر زندگی بوی اطلسی لبان ترا دارد

بهتر که تا اطلاع ثانوی همه چیز تعطیل باشد

می خواهم با همین اتفاق ساده

تا دنیا به آخر نرسیده

به آخر دنیا برسم .

((پوران کاوه))

شعرهای  2016 94 (16)

این روزها دیگر

خوابم را هم نمی بینی

میدانم که درها را به یادم بسته ای

و تمام خاطرات کوتاهمان را

در چمدان دیروز جا داده ای

از فنجان بودنم حتی

جرعه ای هم نمی نوشی!

گاهی فکر می کنم

تصویر خوشبختی آن روز ها را

از حافظه ات با ناخن کنده ای!

و اتفاق عاشقانه تری

روی چین های ملحفه ات خواب می بیند !

((لیلا نوری نائینی))

شعرهای  2016 94 (17)

از اعماق تاریک جنگل صدایت می زنم

من زخم خورده ام

له شده ام

راه گم کرده ام

و نیازمند اکسیژنم

تا از سیاهی بیرون بیایم

کمکم کن

من پرنده ای هستم

که گلوله ی تو به او اصابت کرد.

((چو بیونگ وا))

شعرهای  2016 94 (18)

چون دری بر پاشنه ی فراموشی بود

زنی که عاشقش بودم،

چرخید و از دیدگانم ناپدید گشت .

ملوس

چون غزالی از پیچ و آهن و مهره

در آغوش من آرام می گرفت

و من در سکوت فلزی خواب هایش

درد می کشیدم.

((ریچارد براتیگان))

شعرهای  2016 94 (19)

میخواهم با کسی بروم

که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای همراهی را

با حساب و کتاب بسنجم

یا در اندیشه خوب و بدش باشم

نمی خواهم بدانم

دوستم می دارد و یا نمی دارد

میخواهم با کسی بروم

که دوستش می دارم

((برتولت برشت))

شعرهای  2016 94 (20)

تنم بوی آسمان می‌ گیرد

برای اینکه از پنجره

درخت را ببینم

تا کودکی خم می‌شوم

جای پایم را می‌بینم

که با برف

به خانه می‌رود

بر دیوارهای خانه

از ما

چند قاب خالی مانده است

((آزاده کیانی مقدم))

شعرهای  2016 94 (21)

رد بوسه ات

تبر

تبر

روی تنم مانده

زخم های رابطه

برگ

برگ

سبز می شوند

((گراناز موسوی))

برچسب ها : شعر،شعر حافظ،شعر حافظ ابراهيم،شعر حافظ برای دوست،شعر حافظ به انگلیسی،شعر حافظ به زبان انگلیسی،شعر حافظ در مورد تلاش،شعر حافظ در مورد خدا،شعر حافظ درباره عشق،شعر حافظ دوست،شعر حافظ عاشقانه،شعر حب،شعر حب حزين،شعر حب سوداني،شعر حب عراقي،شعر حب فصيح،شعر حب قصير،شعر حب للحبيب،شعر حب للزوج،شعر حب وغرام،شعر حب وغزل،شعر زیبا،شعر زیبا از حافظ،شعر زیبا از خیام،شعر زیبا از مولانا،شعر زیبا برای تبریک تولد،شعر زیبا برای تولد،شعر زیبا برای دوست،شعر زیبا در مورد پاییز،شعر زیبای تولد،شعر زیبای عاشقانه،شعر عاشقانه،شعر عن الام،شعر عن الام عراقي،شعر عن الام قصير،شعر عن الام والاب،شعر عن الامارات،شعر عن الامام الحسين،شعر عن الامام المهدي،شعر عن الامام علي،شعر عن الامام علي عليه السلام،شعر عن الامل،شعر عن الحب،شعر عن الحب الاول،شعر عن الحب الحقيقي،شعر عن الحب عراقي،شعر عن الحب في الله،شعر عن الحب من طرف واحد،شعر عن الحب نزار قباني،شعر عن الحب والعشق،شعر عن الحبيب،شعر عن الحبيبة،شعر غزل،شعر غزل جاهلي،شعر غزل عراقي،شعر غزل عربي،شعر غزل فاحش،شعر غزل فارسی،شعر غزل فصيح،شعر غزل قصير،شعر غزل للحبيب،شعر غزلي،شعر نزار قباني،شعر نزار قباني pdf،شعر نزار قباني بالانجليزية،شعر نزار قباني ترجمه فارسی،شعر نزار قباني حب،شعر نزار قباني عن الحب،شعر نزار قباني عن الحسين،شعر نزار قباني عن العرب،شعر نزار قباني عن الوطن،شعر نزار قباني عن دمشق،شعر نو،شعر نو باران،شعر نو پاییز،شعر نو تولد،شعر نو زیبا،شعر نو عاشقانه،شعر نو کوتاه،شعر نوحه،شعر نوشته،شعر نوشته های زیبا

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت