ایرانیان

تازه های این بخش ایرانیان

فروشگاه

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانه

نویسنده: احمد اعجازی

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانه

حقوق مدیران,حقوق مدیران بانک,حقوق مدیران نفتی,حقوق مدیران شرکت نفت,حقوق مدیران مدارس,حقوق مدیران کل,حقوق مدیران بانکها,حقوق مدیران مالی,حقوق مدیران تامین اجتماعی,حقوق مدیران یاهو,

گروه سیاسی مشرق – روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانهاسلام انقلابی

محمد حسین محترم در سرمقاله روزنامه کیهان نوشت:

1- عبارت «اسلام انقلابی» اندیشه و بیان روشن و صریح حضرت امام(ره) است.«… و از همه اینها مهم‌تر استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت.» (منشور روحانیت – صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۳) « … مخالف با رژیم اسلامى هستند و کوشش در هدم اسلامِ پرخاشگر(انقلابی) بر ستمگران و علم کردن اسلامِ شاهنشاهى و اشرافی هستند» (همان ج‏18 ص 5) و حضرت امام، «تندترین»، «سخت‌ترین» و «سهمگین‌ترین» سخنان‌شان علیه انواع مسلمان غیرانقلابی بود.

2- رهبر معظم انقلاب نیز 25 شهریور سال گذشته در دیدار فرماندهان سپاه تاکید دارند «اسلامِ انقلاب، همانی است که انسان در قرآن کریم مشاهده می‌کند؛ این وصیّت‌نامه‌ امام است. این اسلام ما است؛ اصلاً این اقتدار به‌خاطر روحیه و عملکرد انقلابی است.»

3- اسلام انقلابی که امام(ره) و ملت ایران از آن تبعیت می‌کنند در برابر «اسلام متظاهرانه»؛ «اسلام منافقانه»؛ «اسلام عافیت‌طلبانه»، «اسلام صوفی‌گرایانه» و «اسلام انحرافی و التقاطی» قرار دارد.

4- محور نشست هفته گذشته موسسه کارنگی که از مراکز وابسته به سیا و وزارت خارجه آمریکاست، این بود که باید به افرادی که زمانی از طریق انقلاب می‌خواستند به دمکراسی دست پیدا کنند، کمک شود تا اکنون دمکراسی را بدون انقلاب بخواهند. بعد از این نشست بود که بلافاصله صدایی در ایران بلند شد که «ما انقلاب اسلامی داریم و در پی اسلام انقلابی نیستیم»!؟ و جریان وابسته به این صدا در داخل و خارج از کشور به فضاسازی رسانه‌ای پرداختند. سؤال اول: آیا این همصدایی همزمان در آمریکا و ایران اتفاقی است؟ سؤال دوم: حال چرا برخی در داخل با این سخنان و مواضع به اسلام انقلابی و نیروهای انقلابی که قبلاً آنها را افراطی و تندرو خوانده‌اند، حساس هستند و تلاش دارند با سوء استفاده و مصادره به مطلوب کردن شهید مطهری، این استاد گرانقدر را در مقابل حضرت امام(ره) قرار دهند؟ آیا گمانشان این است که با تکیه بر رأی«ملت انقلابی» ایران می‌توانند انقلاب را منحرف کنند؟ مگر در مقاطع مختلف سیل خروشان مردم را در دفاع از مبانی «اسلام انقلابی» را نمی‌بینند؟

5- استاد شهید مطهری شاگرد و مرید امام(ره) بود و ذیل خورشید فروزان امام(ره) چون ستاره‌ای می‌درخشید و اندیشه‌های ناب حضرت امام خمینی(ره) را صددرصد با تمام وجودش درک و پذیرفته بود از جمله اندیشه «اسلام انقلابی» را. اما آنچه استاد شهید مطهری در آن مقطع زمانی که سینه چاکان و مدعیان امروزی اندیشه‌های شهید مطهری نمی‌فهمیدند، درک و بیان کرد، مربوط به سوءاستفاده منافقین و استفاده ابزاری عوامل دست نشانده داخلی آمریکا از «انقلابی بودن» علیه «اسلام» بود، همان تفکری که اکنون درصدد سوءاستفاده از «اسلامی بودن» علیه «انقلاب» است. باید هوشیار بود تفکر لیبرالی قصد دارد برای زدن ریشه اندیشه‌های ناب حضرت امام، یاران امام را در مقابل امام قرار دهد! البته برخی خودخواسته در زمان حیاتشان در این مسیر قرار گرفته‌اند اما دشمن تلاش دارد یاران صدیقی را که تا آخر پای اندیشه‌های امام ایستادند، بعد از شهادت و حیاتشان مصادره به مطلوب کند، امری که خانم کاندولیزا رایس وزیر خارجه سابق آمریکا نقشه آن را کشیده است: «آمریکا باید بداند می‌تواند با جنگ مذهبی و استفاده از اندیشه‌های اسلامی بنیان‌های سیاسی ایران را بلرزاند.»

6- رئیس جمهور گفته اسلام انقلابی قاتل شهید مطهری بود!؟ اولاً شفاف سخن گفتن رئیس محترم جمهور را باید به فال نیک گرفت و امری مبارک تلقی کرد، چون امروز روز شفاف شدن مواضع اشخاص و گروهای سیاسی با انقلاب است. ثانیاً در این شکی نیست که شهادت استاد مطهری، طرح سازمان سیا بوده و اسناد وابستگی گروه فرقان به آمریکا روشن است. ثالثاً اسناد اینکه موسس گروه فرقان در جلسات کدامیک از تئوریسین‌ها و پدرخوانده‌های کدام جریان شرکت می‌کرده و خط و ربط خود را از او می‌گرفته هم روشن است که قصد کالبدشکافی آن را نداریم. رابعاً آنچه که موجب شهادت استاد شهید مطهری شد، بصیرت او بود که با روشنگری‌های خود نقشه‌های شوم آمریکا را افشا می‌کرد. خامساً چه کسی از اسلام انقلابی هراسناک است و آن را مانع اصلی بر سر راه تحقق اهداف شوم خود می‌داند؟ جز آمریکا و اسلام آمریکایی؟ پس چگونه اسلام انقلابی می‌تواند قاتل شهید مطهری باشد؟! آیا آمریکا با تفکر اسلام انقلابی دست به ترور استاد مطهری زد؟ آیا سازمان سیا مروج اسلام انقلابی است؟ سادساً این سخن یک هدف نهان دیگر نیز در درون خود دارد و آن اینکه قصد دارد در ادامه بزک کردن چهره آمریکا، آمریکا این تروریست به ذات را از اتهاماتش از جمله ترور شخصیت‌های بزرگواری چون مطهری و بهشتی و رجایی و باهنر و لاجوردی و صیاد و … مبرا کند!

6- رهبرمعظم انقلاب در ماه‌های گذشته چندین بار به تبیین مؤلفه‌های «انقلابی فکر کردن» و «انقلابی عمل کردن» و «انقلابی ماندن» پرداختند از جمله در دیدار نمایندگان مجلس خبرگان و مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم. چرا رهبرمعظم انقلاب در این مقطع از شرایط کشور بحث انقلابی بودن را مطرح کردند و چرا حضرت آقا در بحث انقلابی ماندن ابتدا بر انقلابی ماندن مجلس خبرگان و حوزه‌های علمیه تاکید دارند. اولاً با سخنانی که در روزهای گذشته برخی از مروجان تفکر لیبرالی بیان کردند و می‌کنند، سخنان رهبری در ماه‌های گذشته نشان می‌دهد ایشان به عنوان دیدبانی تیزبین، ظهور و بروز این تفکر و سخنانی غامض و تشکیک‌کننده در اصول بنیادین اسلام و انقلاب را پیش بینی می‌کردند. ثانیاً مهم‌ترین دلیل این تاکید رهبری تجربه تاریخ روحانیت است که حوزه‌های علمیه باید از آن درس بگیرند و مهم‌ترین تجربه قابل ملموس برای ما اختلاف افتادن بین علما و رهبران دینی در حوادث مشروطه و انقلابی نماندن برخی علما و شهید شدن علمای انقلابی و در نهایت سرگردانی و حیرانی مردم و سرانجام مسلط شدن آمریکا بر تمام مقدرات کشور به کمک آخوندهای عافیت طلب غیرانقلابی و فتنه‌گران اجیرشده در کف خیابانها است. ثالثاً سومین دلیل رهبری بر انقلابی ماندن علما و حوزه‌های علمیه این است که نظام ما استمرار حکومت اندیشه انقلابی حضرت امام(ره) است. راه ما راه انقلابی امام است و این انقلاب بدون راه انقلابی امام در هیچ جای عالم شناخته شده نیست. اگر امام از جمهوری اسلامی و امام از راه انقلابی امام جدا شود مشروعیت نظام جمهوری اسلامی زیر سؤال خواهد رفت. رابعاً علاوه برهمه احساس خطرهایی که حضرت آقا دارند، انقلابی فکر کردن و انقلابی عمل کردن و انقلابی ماندن یک نیاز عمومی و مطالبه مردمی است. چرا که بعد از بیست و چند سال از رحلت امام جامعه هنوز خودش را محتاج به راه انقلابی امام می‌داند و این راه را بارها آزموده و موفق بیرون آمده است. خامساً حضرت امام(ره) همیشه نسبت به خطرات انحراف روحانی‌های غیرانقلابی با عناوین مختلف هشدار می‌دادند: «آن ضررى که از این آخوندها اسلام مى‏خورد، بدتر از آن ضررى است که از آمریکا مى‏خورد، براى اینکه، اینها با یک ظاهر اسلامى، اسلام را منزوى مى‏کنند و آنها با این ظاهر نمى‏توانند بکنند- صحیفه امام ج‏18 ص 53 ».

براساس این دیدگاه حضرت امام(ره) خطر کسانی که در لباس روحانیت خود را از سردمداران نهضت و وارث خط امام می‌دانند و زیر پرچم اسلام خواستار تابوشکنی از روابط خصمانه آمریکا با ملت ایران و به دنبال بزک کردن چهره شیطان بزرگ هستند، به مراتب بیشتر و خسارت‌بارتر است. سادساً حضرت امام(ره) در زمان حیاتشان پاسخ افکار غیرانقلابی برخی روحانیونِ غیرانقلابی که با شعارهای فریبنده غافلاً و یا عامداً قصد ایجاد انحراف در مسیر انقلاب و نظام را داشتند بارها دادند و مسیر طلبه و حوزه‌های علمیه انقلابی را روشن و مشخص کردند: «انقلاب به هیچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان‏ خود را به گروه‌ها و لیبرالها مى‏خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبکارى آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جارى مى‏کنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال کرده‏ایم و صدها چراى دیگر.» (صحیفه امام  ج‏21 ص 286).

اما چند نکته:

1- «انقلاب اسلامی» و «اسلام انقلابی» دو عنوان از یک مفهوم و معنا و حقیقت ناب هستند و هیچ‌گونه تعارضی بین این دو کلید واژه وجود ندارد. لذا انقلابی که اسلامی نباشد، التقاطی خواهد بود و اسلامی که انقلابی نباشد، تحجر خواهد بود چون اسلام در ذات خود انقلابی است.

2- دشمن دریافته که اکنون آنچه موجب بیداری ملتها و مانع اساسی بر سر راه اجرای توطئه‌ها و نقشه‌های شوم آنها است، «اسلام انقلابی» است که ملتها را به حرکت در می‌آورد و وارد میدان مبارزه با جهانخواران و مستکبران کرده است. آنچه در منطقه؛ در لبنان و سوریه و عراق و یمن و بحرین و دیگر نقاط دنیا از آمریکای لاتین تا آفریقا و حتی اروپا شاهد آن هستیم، همین گسترش تفکر ناب «اسلام انقلابی» است که مستکبران و در رأس آنها آمریکا را به وحشت انداخته است. تا جایی که نشریه آمریکایی «نشنال اینترست» هفته گذشته اذعان کرد «اسلام انقلابی ایران در آمریکای لاتین نهضت‌های ضد آمریکایی را به پیش می‌برد و مکتب شهادت در این منطقه در حال گسترش است.»

3- تفکری که انقلاب را تمام شده تلقی می‌کند و قصد تحریف و سپردن آن را به موزه دارد، تلاش می‌کند با تجزیه معانی و مفاهیم برگرفته از انقلاب، تحلیل متناقضی از آنچه که مرادش است به افکار عمومی جامعه القا کنند.

4- این تفکر همان تفکری است که در ابتدای انقلاب با طرح عناوینی همچون جمهوری دموکراتیک و در دوران اصلاحات با طرح تفکیک جمهوریت و اسلامیت قصد داشت اسلام را از انقلاب جدا و تفکرات التقاطی خود را حاکم کند.

5- اکنون در مرحله دیگری از بازسازی و نوسازی همان تفکر لیبرالی هستیم که در ظاهری دیگر با طرح انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی و افراطی و تندروی خواندن تفکر انقلابی،  قصد جداسازی اسلام و انقلاب را دارد.

6- از اول انقلاب تاکنون برای مردم ثابت شده هرجا نظام دستاوردی داشته به دلیل تفکر انقلابی بوده  و هر جا که موفقیتی حاصل نشده ناشی از کنارگذاشتن تفکر انقلابی بوده. به قول کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه پیشین آمریکا «اگر امروز ایران در جغرافیای سیاسی پیشرفت‌هایی به‌ دست آورده، همه به این دلیل است که به بنیان‌های مذهبی و ایدئولوژیکی و انقلابی خود معتقد است و به آن‌ها باور دارد!»

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانهداعش؛ سیاست کنترل جمعیت تکفیری

محمدمهدی انصاری در روزنامه رسالت نوشت:

در مارس 2016 (اسفند 1394) بنا به اعلام بنیاد کویلیام ( Quilliam) جریان‌های تکفیری و افراطی اعم از داعش و النصره در مناطق تحت سیطره خود در کشورهایی چون عراق، سوریه و در میان برخی طوایف و قبایل در کشور اردن حدود 30هزار زن باردار دارند که قرار است نسل بعدی تندروهای اسلامی را به دنیا بیاورند. نسلی که از همان ابتدا آموزش‌های خاص مذهبی و عقیدتی را دریافت خواهند کرد و به آن‌ها تفهیم خواهد شد که به واسطه جهاد نکاح و در میدان رزم و مبارزه نطفه آن‌ها منعقد شده و باید جنگجویانی با ایمان، قاطع و با شهامت باشند…

بازرس سازمان دیده‌بان حقوق بشر بر اساس اطلاعات نمایندگان فرقه ایزدی در پارلمان عراق اعلام کرده است داعش طبق برنامه‌ریزی دقیق جمعیتی و با هدف کنترل زاد و ولد، در طول سال 2014 و 2015 میلادی حدود 1000 دختر و زن جوان ایزدی مذهب را به اسارت گرفته و به ویژه در جستجوی زنان و دختران زیبا، رشیده و قدبلندی بوده تا از طریق آن‌ها زاد و ولد در داعش را عهده‌دار شوند و جمعیت تکفیری‌ها را از جنبه کمی و کیفی افزایش دهند.

لازم به ذکر است «بنیاد کویلیام» که در سال 2008 میلادی در لندن تاسیس شد، بنیادی است که در زمینه افراط‌گرایی در جهان پژوهش‌هایی را انجام داده و به عنوان یک اندیشکده مخالف افراطی‌گری و رادیکالیسم مذهبی شناخته می‌شود.

بنا به تحقیقات صورت گرفته در بنیاد کویلیام، اقدامات جریان‌های تکفیری و داعش طی سه سال اخیر، به نحو بی‌سابقه‌ای در ارائه چهره منفور و وحشتناک از آیین اسلام موفق بوده است. طبق ارزیابی‌ها این موفقیت سه ساله به اندازه دو دهه اسلام ستیزی، در میان شهروندان کشورهای آلمان، فرانسه، بلژیک و انگلیس نفرت از اسلام و مسلمانان ایجاد کرده و به پیدایش ذهنیتی منفی در افکار عمومی اروپا یاری رسانده است. در آمریکا نیز طبق نظرسنجی «موسسه بروکینگز» در ژانویه 2016، از نظر آمریکایی‌ها شاخص بی‌تمایلی، ضدیت، نفرت، وحشت و ترس از مسلمان‌ها با افزایش 38 درصدی مواجه بوده است. همین فضای روانی و اجتماعی ایجاد شده موجب شد در عرصه رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا، بحث اخراج مسلمانان و یا ممنوعیت ورود آنان به خاک آمریکا به عنوان یک شعار انتخاباتی از سوی یکی از نامزدهای ریاست جمهوری مطرح گردد. بدیهی است طرح چنین شعارهای انتخاباتی از یک عقبه جریانی و فکری و مطالبه اجتماعی برخوردار است که به مدد رسانه‌های همگانی ایجاد شده است.

بدون شک جامع‌ترین محصول فرقه‌سازی و مبتنی بر مطالعات لژهای تخصصی استعمار در اختلاف‌افکنی میان مسلمانان را باید در «داعش» جستجو کرد. داعش یک تجربه موفق استعماری و صهیونیستی در منطقه خاورمیانه بوده است. به گفته یکی از اعضای سابق ارشد ام‌آی6 که در اسناد ویکی لیکس منتشر شد، دو قرن مطالعه جهان اسلام و شناخت دقیق از مذاهب این دین موجب طراحی محصولی پر قدرت و اثرگذاز به نام «داعش» شده است.

در کنار بنیاد کویلیام در شهر لندن، چهره‌های برگزیده و مامورین داعش، آزادانه به عضوگیری می‌پردازند. فرقه بنیادگرایان المهاجرون مستقر در انگلیس از هواداران جدی داعش است که طی دو سال گذشته اجتماعات و تظاهرات وسیعی رادر حمایت از جریان‌های تکفیری برگزار کرده‌ و تبلیغات طرفداران داعش در لندن موجب شده، 500 تبعه انگلیسی تا ابتدای سال 2016 به عضویت داعش درآیند. اعتقادات افراطی وهابیت به گونه‌ای مخاطره‌انگیز به تشدید رادیکالیسم در خاورمیانه انجامیده و موجب تحریک گسل‌های قومیتی، مذهبی، نژادی و زبانی شده است. جامعه کردها‌، ترک‌ها، ایزدی‌ها، شیعه‌ها، سنی‌ها، عرب و فارس و گروه‌های قومیتی و مذهبی دیگر، طی دو سال اخیر شاهد تحریکات زیادی بوده‌اند که کینه‌توزی و نفرت‌انگیزی ایشان را از همدیگر موجب شده و همین امر هوشمندی و دقت نظر دولتمردان، نخبگان، احزاب مردمی، علمای دینی و مراکز پژوهشی و دانشگاهی را می‌طلبد تا از تشدید این وضعیت و دامنه‌دار شدن کینه‌های قومیتی و فرقه‌ای در منطقه جلوگیری کنند.

واقعیت تلخ اما غیرقابل انکار این است که مراکز ایده‌پرداز و اتاق‌های فکر وابسته به استعمار طی دو قرن گذشته با نقشه‌ها و طراحی‌های خود که مبتنی بر مطالعات میدانی و دقیق نقاط ضعف مسلمانان، شناخت گسل‌های عقیدتی و مذهبی و برجسته کردن سوءتفاهمات و سوءبرداشت‌های موجود در جهان اسلام بوده توانسته‌اند با موفقیت چشمگیری فرقه‌های خطرناک و افراطی را فعال کنند. مراکز سیاست‌گذار و برنامه‌ریز وابسته به داعش و تکفیری‌ها طی سال‌های 2013 تا 2016 میلادی موفق شده‌اند از طریق اینترنت و شبکه‌های مجازی، به نحو گسترده‌ای ایدئولوژی و افکار خود را به ذهن و اندیشه جوانان مسلمان در اقصی‌نقاط جهان تزریق کنند. حتی بسیاری از دختران و پسران مسلمان تحصیلکرده و دانشگاهی در تونس، آلمان، انگلیس، بلژیک، فرانسه، اردن و دیگر کشورها ایدئولوژی‌های داعش را فراگرفته و جذب این شبکه تروریستی خطرناک می‌شوند بی آن‌که از چنین امری اطلاع داشته و به واقعیت امر توجه داشته باشند.

در حال حاضر (برآورد تا پایان ماه دسامبر 2015) حدود 5 هزار نفر از اعضای فعال داعش از شهروندان اروپا بوده‌اند که آزادانه از بخش‌های تحت اشغال داعش در سوریه به پایتخت‌های اروپایی تردد می‌کنند. تردد این افراد به نوعی تداوم عضوگیری داعش در کشورهای اروپاست.

از این تعداد جمعی از دختران و زنان جذب تشکیلات داعش شده‌اند که به غیر از حدود 1500 نفر که لباس فرم پوشیده و دوره‌های نظامی را گذرانده‌اند بقیه صرفا جهت «جهاد نکاح» عازم مناطق جنگ‌خیز شده‌اند تا به اعتقاد پوشالین و کاذب خود با رابطه جنسی با جهادی‌ها، روحیه و ذهن مبارزان و مجاهدان دولت اسلامی را صیقل داده و به ایشان انگیزه جهاد خالصانه بدهند. البته هدف جدید و برنامه‌ریزی شده دیگر جهادگران نکاح، زاد و ولد نسل جدیدی از پیکارجویان اسلامی است تا این حرکت در دولت اسلامی تداوم داشته باشد. برنامه‌ریزی داعشی‌ها برای چنین امری حداقل سه دهه آینده را در نظر گرفته و این تعداد از منابع انسانی معتقد و مومن به گفتمان و اندیشه تکفیری به غیراز میزان جمعیتی است که جذب سیستم می‌شوند.

با عنایت به آنچه بیان شد چند نکته حائز توجه است:

1- در پی افشای چند مورد از صحنه‌های زد و خورد داعشی‌ها بر سر تصاحب دختران و زنان اسیر شده و سوءاستفاده‌های جنسی از زنان جهاد نکاح، چهره واقعی ایشان برملا شده و پرده از جنایات اخلاقی آنان برداشته شده است. همین اتفاقات موجب سقوط و افت مقبولیت داعش شده است. در بسیاری از جوامع اسلامی شمال آفریقا و خاورمیانه از اواسط سال 2015، رد پای فعال شدن برخی جنبش‌های دینی و اجتماعی ضدتکفیری به چشم می‌خورد. آنان بر این باورند که مواضع افراطیون وهابی موجب توجیه تروریسم و خشونت، تایید جهاد نکاح، ستودن گروهک القاعده و کاستن از ارزش‌ زن شده و خطوط دینی را زیر پا گذاشته است. لازم است از طریق رسانه‌های جهان اسلام و نخبگان و اندیشمندان، چنین جنبش‌ها و جریان‌های فکری و فرهنگی به گونه‌ای هدایت شوند که با حساسیت هر چه بیشتر جنایت‌ها و افراط‌گری تکفیری‌های داعش و گروه‌های مسلح وابسته به تفکر وهابی را افشا کرده و با آگاهی بخشی به جوانان و نسل‌های جدید اجازه ندهند تا در دام شبکه‌های عضوگیری و فریب‌کار داعش بیفتند.

2- جریان‌های تکفیری و داعش توانسته‌اند با برنامه‌ریزی کم‌نظیر و به اتکای چند عامل کلیدی فرآیند «شبکه‌سازی»، «عضوگیری» و استفاده از «جهل و بی‌اطلاعی جوانان» را دنبال کنند:

الف- قدرت بالای تبلیغات وهابیت و توانمندی ایشان در شستشوی مغزی جوانان و افراد مخاطب و ترویج عقاید ضاله در پوشش ایمان خالصانه دینی.

ب- استفاده گسترده و حرفه‌ای از فضای مجازی و شبکه‌های اینترنتی جهت گسترش تفکرات تکفیری و تزریق عمیق ایدئولوژی وهابیت به ذهن مخاطبان.

ج- پر کردن خلا عالمان حقیقی دین با حضور چهره‌های تکفیری و وهابی در مراکز مختلف و ارتباط چهره به چهره با جوانان.

3- فعال سازی نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام از قبیل سازمان کنفرانس اسلامی، سازمان اکو، اتحادیه مجالس کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی و سایر شوراها و سازمان‌های منطقه‌ای برای همگرایی و وحدت هر چه بیشتر جهان اسلام.

4- بررسی و ارزیابی کم و کیف عملکرد سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و تقویت ظرفیت‌های آن از طریق رایزنی‌های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور برای تخریب بین مذاهب و فرق مختلف اسلامی و تحکیم علقه‌های همبستگی و اتحاد مسلمانان.

5- در حال حاضر جمع زیادی از طلاب علوم دینیه از کشورها و ملیت‌های گوناگون در جامعه‌المصطفی قم و برخی دیگر از مراکز حوزوی و دانشگاهی ایران در حال تحصیل هستند. آیا این افراد عالمانه و دقیق گزینش و جذب شده‌اند؟ این افراد بعد از فراغت از تحصیل چه کارکردی دارند؟ آیا گفتمان وحدت امت اسلامی را در عمل دنبال می‌کنند؟ آیا ظرفیت‌ها و توانایی‌های شخصیتی و اجتماعی برای حضور فعال در میان ملت‌های خود را دارند تا به تبیین حقایق دنیای اسلام و روشنگری امت اسلامی بپردازند؟ سوالاتی از این قبیل باید به نحوی عینی پاسخ داده شوند که آیا به واسطه هزینه‌ای که جمهوری اسلامی از سر خیرخواهی و علاقه‌مندی به تقریب و همگرایی امت اسلامی متحمل می‌شود آثار و نتایج ملموس و قابل توجهی در پی داشته است.

6- طراحی و اجرای ابتکارها و اقدامات فرهنگی، هنری و زمینه‌سازی برای تماس مستقیم با طبقات گوناگون مردم از قبیل گردشگری اسلامی، برگزاری تور دور دنیای اسلام (دوچرخه‌سواری، جهانگردی، پیاده‌روی و…)، استفاده از سوپراستارها و چهره‌های هنری، ورزشی، موسیقی و سینما و عرضه تولیدات هنری و نمایشی می‌توانند مرزهای جغرافیایی، قومیتی، مذهبی، نژادی، زبانی و فرهنگی را در جوامع اسلامی کم‌رنگ‌تر کنند. چنین اقداماتی باید در متن جوامع اسلامی تزریق و با روش‌های هنرمندانه و لطیف اجرا شوند و پیامی جز صلح، مودت، برادری، معنویت و وحدت و مبارزه با افراطی‌گری نداشته باشند.

7- آگاهی بخشی به جوانان و زنان و افزایش معلومات دینی و اعتقادات مذهبی در این طیف تا از احساسات و عواطف دینی آن‌ها سوءاستفاده نگردد. وظیفه حوزه‌های علمیه و مدارس دینی در سراسر جهان اسلام ارائه حقایق دین به جوانان است. جوانان بی‌اطلاعی که به خاطر جهل، قربتا ‌الی‌الله به تکفیری‌ها پیوسته‌اند و نیازمند اطلاعات دینی ناب از قرآن و سنت پیامبر(ص) هستند و متاسفانه چنین حقایقی به ایشان عرضه نشده است.

8- اجرای طرح اعزام طلاب علوم دینیه به مناطق دورافتاده در جهان اسلام تا به صورتی جدی‌تر مسلمانان و جوانان را از هر گونه سوءاستفاده آگاه سازند. باید توجه داشت زنگ خطر جدی برای آینده اعتقادات مذهبی جوانان به صدا درآمده است. طرح هجرت و حضور علما و طلاب شیعه و سنی که حقایق ناب اسلام و قرآن و آموزه‌های سنت محمدی (ص) و اهل بیت و صحابه پیامبر را به دنیای تشنه اسلام عرضه کنند یک اقدام راهبردی و ضروری است.

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانهاخلاق‌مدارانه از جیب بیت‌المال!

میکائیل دیانی در روزنامه وطن امروز نوشت:

یکی از حوزه‌های مهم علم رسانه، وارونه‌نمایی و تغییر فهم مخاطب از واقعیت موجود است. بازنمایی در گستره عمومی به این پرسش‌های اساسی اشاره دارد که «چه مطالبی» باید برای انعکاس انتخاب شوند و چگونه به مخاطب عرضه شوند؟

«بازنمایی»، تولید معنا از طریق چارچوب‌های مفهومی و گفتمانی است. یعنی آنچه ما به آن واقعیت می‌گوییم در قالب این بازنمایی صورت گرفته است و خارج از این «بازنمایی» واقعیت دیگری متصور نیست.

به عقیده «استوارت هال» هیچ چیز معناداری خارج از گفتمان وجود ندارد و گفتمان نوعی زبان یا نظام بازنمایی است که از لحاظ سیاسی و اجتماعی بسط می‌یابد تا مجموعه‌ای منسجم از معانی را درباره یک حیطه موضوعی مهم، تولید و توزیع کند.

این واقعیت‌سازی تا آنجا پیش می‌رود که «ژان بودریار» فراواقعیت را بیان می‌کند. بودریار معتقد است جهان پسامدرن جهان وانموده است و به همین دلیل دیزنی‌لند و تلویزیون واقعیت‌های آمریکا را تشکیل می‌دهند.

از نظر بودریار، ما وارد جهان فراواقعی شده‌ایم. به عبارت دیگر، واقعیت تولید می‌شود، ولی از قدرت ما خارج است. بودریار حتی مقاله‌ای راجع به جنگ خلیج‌فارس در اوایل دهه ۱۹۹۰ نوشت و اشاره کرد که این جنگ، کاملاً ساخته و پرداخته رسانه‌ها بود و آنها چنین جنگی را برای ما تصویر کردند. آنچه ما از واقعیت و جهان واقعی می‌بینیم در واقع تصویری است که به ما نشان داده می‌شود.

حال اما ما شاهد فراواقعیتی جدید از یک واقعیت تلخ در کشور خود هستیم. داستان تخلف بزرگی است که در دستگاه رسانه‌ای اصلاح‌طلبی تلاش شده است نتیجه‌ای اخلاق‌مدارانه از آن گرفته شود و اساسا مسیر تخلف را به‌عنوان یک رفتار شرافتمندانه قلب واقعیت کند.

داستان همان فیش‌های حقوقی 80 میلیونی مدیران بیمه مرکزی دولت یازدهم است که چند روزی است افشا شده. در هنگامه‌ای که ایران بالغ بر 7 میلیون کارگر با حقوق کمتر از 812 هزار تومان دارد، انتشار این اخبار نمک‌پاشی زخم‌های این اقشار زحمتکش جامعه بود که برای‌شان تبعیض از تحریم دردناک‌تر است.

این فیش‌های حقوقی نشان می‌داد تنها 3 مدیر ارشد بیمه مرکزی ۱۸۰ میلیون تومان حقوق می‌گیرند و حقوق تنها یک نفر ۸۷ میلیون تومان بود. وام ضروری ۴۰۰ میلیون تومانی، وام خودروی مدیران، اضافه‌کاری ۴ میلیون تومانی، اضافه کاری فوق‌العاده ۳۳ میلیون تومانی و برخی ارقام عجیب و غریب دیگر در این فیش‌های حقوقی به چشم می‌خورد.

وزیر اقتصاد هم از برخورد با این مسیر غلط خبر داد و دیروز محمد ابراهیم امین، رئیس کل بیمه مرکزی در پی افشای حقوق‌های چند ده میلیونی استعفا کرد و داستان از این جای ماجرا در پروسه وارونه‌نمایی قرار می‌گیرد. رسانه‌های اصلاح‌طلبی که این تخلف در دولت مورد حمایت آنها قرار گرفته از مدیری که این تخلفات تحت مدیریت او صورت گرفته قدیس می‌سازند و با فراموش کردن اصل ناگوار این تخلف به اخلاق‌مداری رئیس بیمه مرکزی می‌پردازند و استعفای این مدیر را یک پدیده نادر بیان می‌کنند که تنها در دولت یازدهم اتفاق می‌افتد. حال آنکه پس از افشای فیش‌های 80 میلیونی یکی از مدیران میانی بیمه مرکزی به صورت شبانه توسط محمدابراهیم امین عزل شده بود که گمانه‌زنی‌ها از عزل وی اینگونه روایت می‌کند که «با انتشار فیش‌های حقوقی اعضای هیات عامل بیمه مرکزی در فضای رسانه‌ای کشور، اعتماد محمد ابراهیم امین به تیم مدیریتی میانی فرو کاسته و درصدد ترمیم مدیران طبقه متوسط سازمان تحت امر خود برآمده باشد».

استعفای رئیس بیمه مرکزی حداقلی‌ترین اتفاقی بود که می‌توانست بیفتد تا مرهمی باشد بر درد مردمی که این بی‌عدالتی را مشاهده می‌کنند و اساسا این نه جای تقدیر بلکه جای تاسف دارد که هر روز اخباری از این دست را باید شاهد باشیم و قلب این تخلف و تغییر جهت افکار عمومی به این سمت که مدیران این دولت اخلاق‌مدارانه کار می‌کنند، طنز تلخی است که برخی رسانه‌ها مشغول تدوین آن هستند.

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانهزبان فارسی و هویت ملی

محمدجواد اخوان در سرمقاله روزنامه جوان نوشت:

زبان فارسی علاوه بر جنبه‌های ادبی و بلاغی که در ذات آن نهادینه است، کارکردهای اجتماعی خاصی دارد که البته مبتنی ‌بر مقوله مهم «هویت ملی» است. هویت ملی مجموعه داشته‌های یک ملت را تشکیل می‌دهد که آن را از دیگر ملل و جوامع متمایز ساخته و در ذیل آن به یک تعریف جمعی دست می‌یابد. این تعریف جمعی یک ملت هر مقدار پرمغزتر، غنی‌تر و دیرینه‌تر باشد، پایه‌های اساسی یک فرهنگ تمدن خاص را مستحکم‌تر می‌گرداند و به همین دلیل است که زبان فارسی در شکل‌گیری هویت ایرانی نقشی بسزا داشته است.

هرچند عده‌ای با این ادعا که ساخت قومیتی- نژادی فلات ایران، موزاییکی و آکنده از اقوام و زبان‌های گوناگون است، تلاش می‌کنند مؤلفه‌های بنیادین هویت ملی ایرانی را مورد خدشه قرار دهند، اما اندکی تأمل در ژرفای هویت تاریخی ایرانی، این ادعا را باطل می‌سازد. هرچند در گوشه جغرافیای این مرزوبوم لهجه‌ها و گویش‌های محلی گوناگون و حتی گاه در برخی مناطق زبان‌های متمایزی مورد استعمال است، اما اینها هیچ‌کدام رقیب زبان فارسی نبوده و نیستند.

در تبیین این نکته مهم باید اشاره کرد که اولاً بسیاری از لهجه‌ها و گویش‌های محلی مورد استعمال، جزو مشتقات پارسی کهن بوده و می‌توان آنها در شمار گویش‌های محاوره‌ای همین زبان فارسی معیار کنونی دانست. ثانیاً در برخی مناطق هم که زبان‌های دیگری همچون آذری، عربی و… (که دارای ریشه‌هایی متمایز از زبان فارسی هستند) مورداستفاده قرار می‌گیرد، طی قرون متمادی این زبان‌ها نوعی همزیستی مسالمت‌آمیز با زبان فارسی یافته‌اند، برای مثال گویش آذری آکنده از واژگان فارسی است و البته فارسی‌زبانان نیز هر روزه از تعداد زیادی از واژگان آذری در مکالمات خویش بهره می‌برند. طی چندین قرن آذری‌زبانان ایرانی و عرب‌زبانان ایرانی زبان فارسی را به‌عنوان زبان رسمی کشور پذیرفته‌اند و آن را در کنار زبان اولیه خود فرامی‌گیرند.

بدین ‌ترتیب برخلاف میل برخی‌ها، زبان فارسی به‌عنوان عامل وحدت‌بخش و هویت‌آفرین در جامعه
ایرانی تثبیت ‌شده است و نام زبان فارسی با هویت ایرانی پیوند وثیقی یافته است.

اما در واقع نمی‌توان انکار کرد که این مؤلفه بنیادین هویت ملی ایرانیان در طی یک سده اخیر در معرض تهدیدات جدی‌ای از سوی فرهنگ مهاجم مدرن قرار گرفته و البته آسیب‌های جدی‌ نیز بدان وارد شده است.

آنچه امروز به‌ عنوان «امپریالیسم زبانی» دغدغه و نگرانی بسیاری از متفکران دنیا را موجب شده است، تنها مختص منطقه غرب آسیا و به خصوص ایران نیست و بسیاری از کشورهای موسوم به جهان سوم و ملت‌های با فرهنگ مستقل را تهدید می‌کند. عنوان‌های پرزرق و برق و دهان‌پرکنی مثل «زبان بین‌المللی» بیش از آنکه به دنبال آسان‌سازی راه‌های ارتباطات انسانی باشد، به دنبال تحمیل کردن یک زبان خاص- و به بیان روشن‌تر، یک فرهنگ خاص- به ملل دیگر است و اینک در هزاره سوم در ذیل پروژه «جهانی‌سازی» شدت و حدت یافته است.

در چنین شرایطی است که زبان شیرین پارسی که در فرازوفرودهای متعدد تاریخی همچنان برافراشته و پایدار به حیات خود ادامه داده است در این دست‌انداز هولناک دچار آسیب شده و باید نگران حال آن بود.

متأسفانه اثرات ادغام و آمیختگی غیرمنطقی در زبان انگلیسی در گرته‌برداری واژگانی و دستوری هنوز التیام نیافته است که شاهد رسوخ لحن و گویش تقلیدی از انگلیسی‌زبانان در زبان فارسی هستیم به‌گونه‌ای که اکنون گاه مشاهده می‌شود که برخی زبان شیرین پارسی را  با لهجه فرنگی تکلم می‌کنند.  ریشه‌های این نوع از آسیب‌پذیری زبانی را البته باید در نوعی خودباختگی فرهنگی و تمدنی جست‌وجو کرد که هرچند تازگی ندارد، اما اکنون بیم آن می‌رود تا با حاکمیت نوعی سلیقه سیاسی خاص، بر شدت آن فزوده شود.  اگر شنیده می‌شود که تلاش‌های چندباره‌ای برای حاکم نمودن زبان انگلیسی در مجامع علمی و دانشگاهی ایران-  البته در پوشش تعامل‌گرایی علمی- دنبال شده و یک مقام اجرایی کشور استعمارزده هند را که زبان کشور استعمارگر را اجباراً پذیرفته است، الگو معرفی می‌کند، نباید چندان هم شگفت‌زده شد، چراکه خاستگاه این نگاه را باید در نخبگان غرب باوری دانست که به‌صورت افراطی، غلتیدن در هاضمه سیری‌ناپذیر سلطه‌گران را تجویز می‌کنند.

بر همین اساس است که محمود سریع‌القلم از چهره‌های تئوریک اصلی نزدیک به دولت یازدهم در جملاتی عجیب و البته مضحک می‌گوید: «کسی که زبان انگلیسی نمی‌داند، منطقی فکر نمی‌کند، چون تولید علم 90 تا 95 درصد به زبان انگلیسی است و من شاهد این بودم که در کشوری مثل آلمان و فرانسه در دانشگاه فقط به زبان انگلیسی تدریس می‌شود.»

افراط او در ازخودبیگانگی در برابر زبان‌های غربی تا حدی است که افغانستان را از این ‌جهت جلوتر از ایران می‌داند و می‌گوید: «اگر بخواهیم منصفانه و منطقی با مسئله برخورد کنیم، حداقل باید مناظره کنیم و ببینیم که آیا ما درست می‌گوییم یا جهان و بالاخره چگونه باید زندگی کرد و با دنیا تعامل داشت. الان تعداد کشورهایی که یک تبعه افغانستان می‌تواند بدون ویزا با گذرنامه‌اش سفر کند از ایران بیشتر است. اوایل دوره تدریس مثال ما کشورهای آلمان و ژاپن بودند. جلوتر که آمدیم مالزی، برزیل و ترکیه مثال‌زدنی شدند؛ اما حالا من از افغانستان مثال می‌زنم. افغانستانی که در کابینه دولتش پنج زن تحصیل‌کرده و متخصص حضور دارند و آینده خوبی برایش پیش‌بینی می‌شود. حالا ممکن است این مسیر 20 تا 30 سال طول بکشد؛ اما این کشور با جهان در ارتباط است. شما به‌ندرت در هیئت حاکمه افغانستان کسی را پیدا می‌کنید که به زبان خارجه مسلط نباشد.» طبیعی است که خروجی چنین افراد و محافلی بیگانگی افراطی با عنصر اساسی هویت‌بخش ایرانیان باشد. حال باید پرسید زمانی که زمام بسیاری از امور حساس و راهبردی این مرزوبوم در کف کسانی است که این ‌چنین نگاهی به زبان فارسی دارند، آیا نباید نگران این عنصر بنیادین هویت ملی ایران بود؟

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانهماجرای تلخ حقوق‌های کذایی و آتش تبعیض

کورش شجاعی در سرمقاله روزنامه خراسان نوشت:

امیرمومنان علی (ع) به کارگزاران حکومتی خود می‌فرمود قلم‌های خود را نازک بتراشید و فاصله بین سطور را کمتر کنید تا در صرف و خرج بیت المال اسراف نشود و حضرتش خود بیشتر و پیش تر از همه به هر آن چه می‌فرمود عمل می‌کرد، و اگرچه امروز مردم، توقع عملی شدن عدالت علوی که تجسم عدل الهی بود را ندارند اما حداقل انتظارشان از مسئولان، حرکت آنان در همان مسیر نورانی است نه گام برداشتن در مسیر ظلمانی تبعیض و بی‌عدالتی و اعتمادسوزی که متاسفانه برخی از مدیران و مسئولان در پیش گرفته اند، مسیری که سرانجامی جز آتش و هلاکت ندارد؛

ماجرای حقوق‌ها و پاداش‌های کذایی برخی مدیران و کارمندان بعضی سازمان‌ها و ادارات دولتی، قصه تلخی است که این روزها دهان به دهان در بین مردم می‌چرخد، تلخ قصه‌ای که مردم را تلخ کام می‌کند، اعصاب و آرامش روحی شان را بر هم می‌زند و «آه» از نهادشان برمی آورد، حق هم دارند این مردم که برای استقلال و عزت وطنشان و پویایی انقلابشان، بهترین و عزیزترین هایشان را پای دین و قرآن و میهنشان ریختند و حالا می‌بینند و می‌شنوند که از برخی چه‌ها که سر نمی‌زند!! از جمله پرداخت حقوق‌های چند  ده میلیونی و پاداش‌های کذایی چند ده و چند صد میلیونی برخی مدیران.

سخت است تحمل چنین اتفاقات تبعیض آمیز و به دور از عدالتی آخر چگونه مردم می‌توانند شاهد پرداخت چنین حقوق‌ها و پاداش‌هایی آن هم خصوصا در بعضی سازمان‌ها و دوایر دولتی یا وابسته به دولت باشند درحالی که چند تن از اصلی‌ترین اعضای دولت و بعضی وزرا، به صراحت گفته‌اند که در هنگام پرداخت یارانه (همین یارانه 46500تومانی) ماتم و عزا می‌گیرند) آری سخت است قبول چنین تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها وقتی بسیاری از کارگران و برخی کارمندان و کثیری از بازنشستگان
با دریافتی‌های حدود 800هزار تومانی، «زندگی» نه ،بلکه «زنده‌مانی» می‌کنند.

سخت است تحمل چنین تبعیض‌هایی وقتی که عده‌ای از مردم این سرزمین با وجود خدمات شایان و قابل توجهی که خصوصا در یکی دو سال اخیر در بخش سلامت و درمان ارائه شده، هنوز نمی‌توانند برای درمان بیماری خود اقدام کنند، واقعا مایه خجالت و شرمساری برخی مدیران است که چنین پرداخت و دریافت‌هایی وجود داشته باشد در حالی که هنوز تعدادی از جانبازان سرافراز این مملکت که جوانی و سلامت جسم و روح و روان خود را به پای عزت دین و ایران و ناموس وطن ریختند، حتی توان تامین هزینه‌های سنگین دارو و درمان خویش را ندارند، آری واقعا مایه سرافکندگی برخی مدیران است که چشم بر این گونه تبعیض‌های ناجوانمردانه ببندند.درحالی که چند هزار زن سرپرست خانوار نه تنها از داشتن سقفی دائمی برای سرگذاشتن بر بالین در کنار فرزندانشان محرومند بلکه حتی توان تامین حداقل‌های معیشتی خود را ندارند، بگذریم از جمعیت چند میلیونی مددجویان کمیته امداد که بسیاری شان به هزار در می‌زنند که در کنار دریافت‌های چند صد هزار تومانی و گاه چند ده هزار تومانی از کمیته امداد، روزگار بگذرانند.

و بگذریم از کارگاه‌ها و کارخانه‌هایی که به دلایل مختلف از جمله سوء مدیریت‌های گذشته و حال و همچنین به خاطر کمبود نقدینگی با کمتر از نصف و حتی یک چهارم ظرفیت و گاه کمتر از این‌ها فقط خودرا سرپا نگاه داشته‌اند تا بیش از این نیز زمین نخورند و اعلام ورشکستگی نکنند!

چطور این گونه بی‌عدالتی‌ها را می‌توان شاهد بود و دم برنیاورد خصوصا آن گاه که می‌بینیم و می‌شنویم پرداخت همان اندک حقوق کارگران و کارکنان برخی کارگاه‌ها و ادارات، ماه‌ها به تاخیر می‌افتد درحالی که چرخ خرج و اجاره خانه هیچ گاه از چرخش باز نمی‌ایستد.

و بگذریم از مقایسه‌هایی که انجام می‌شود و عمق تبعیض‌ها را در برخی جاها نمایان تر می‌کند!

قصه تبعیض‌ها آن گاه تلخ تر می‌شود که شاهدیم چند میلیون جوان تحصیل کرده و غیره – به روایت برخی آمارها حدود 3 میلیون نفر – باید مدت‌ها برای پیداکردن شغلی به این در و آن در بزنند و بسیاری از اینان حتی حاضرند با حداقل دستمزد کارگری به کاری در هر جایی مشغول شوند که آن کار هم یافت نمی‌شود! و در مقابل عده‌ای خاص و «از ما بهتران»ضمن برخورداری از رانت‌ها و موقعیت‌های خاص، از حقوق‌های کلان و پاداش‌های خاص کذایی نیز بهره‌های نجومی ببرند!

چرا و با چه اهدافی؟!

البته می‌دانیم و می‌فهمیم که برخی از این ماجراها به دلایل و با اهداف گوناگون از جمله برای «سیاه نمایی» و ایجاد تشویش در اذهان و افکار عمومی و تخریب این دولت و آن دولت در فضای بی‌در و پیکر مجازی «بزرگ نمایی» می‌شود اما با این حال اگر سازمان‌ها و دستگاه‌ها در همه زمینه‌ها شفاف و روشن عمل کنند و با قصد جلب رضای الهی و اعتمادسازی هرچه بیشتر نزد مردم، صادقانه سخن بگویند و عمل کنند و همچنین به امر اطلاع رسانی سریع، دقیق، موثر و بهنگام از طریق رسانه‌های شناسنامه دار همت بگمارند و این واقعیت انکارناشدنی که «خبر ،بسیار فرار است را باور کنند و بدانند لااقل در این زمانه و با گسترش فضای مجازی دیگر بسیاری از خبرها قابل سانسور و کتمان نیست، آن گاه می‌توان تا حد زیادی امیدوار بود که اولا دامن آلوده شایعه سازی و بزرگ نمایی و سیاه نمایی برخی اتفاقات به مقدار قابل توجهی جمع می‌شود ثانیا اطمینان و اقبال افکار عمومی به این گونه فضاها کاهش می‌یابد و ثالثا برخی مدیران و مسئولان کمتر به دام توجیهات گاه بدترکننده جریان و آسمان و ریسمان کردن بعضا غیرقابل پذیرش افکار عمومی می‌افتند.

«تفاوت» حق اما «تبعیض» باطل است

البته باید به این حقیقت نیز اذعان داشت که انصاف حکم می‌کند بین حقوق و مزایای مدیران و کارکنان کارآمد، لایق، متخصص، متعهد، خلاق ،صاحب طرح و ایده و وجدان کاری، با درایت، آینده نگر ،توانمند ،ریسک پذیر، شجاع، دلسوز و فداکار و دیگران تفاوت‌های معناداری وجود داشته باشد، تفاوت‌هایی قابل توجه و منطقی و  البته مبتنی بر قانون و کاملا حساب شده و برخوردار از انضباط لازم و تحت نظارت بالاترین رده‌های مدیریتی و قابل پاسخ گویی و توجیه منطقی برای توضیح به افکار عمومی.

و مسلم است که در چنین حالتی وجدان‌های پاک و انسان‌های آگاه و آنانی که خود را به خواب نمی‌زنند و اهل پذیرش واقعیت‌ها هستند با درجات مختلف پذیرش، نه تنها تفاوت‌های منطقی را می‌پذیرند بلکه اذعان می‌کنند که تفاوت ها، به شرطی که واقعا «تفاوت» باشد نه تبعیض و بی‌عدالتی، اولا خود نشان مستحکمی از عدالت است و ثانیا لازمه ایجاد انگیزه بیشتر برای انجام کارهای بهتر و دقیق تر و بهادادن به لایق‌ترین ها، دلسوزترین ها، با استعدادترین‌ها و کارآمدترین‌ها و ثالثا ضرورت است برای ایجاد رقابت سالم در مسابقه تولید، خدمت، کارآفرینی، دانش پژوهی و ارتقای علمی و مهارتی در زمینه‌های گوناگون.

آری مردم می‌پذیرند که سهم و دریافتی یک مدیر یا کارگر و کارمند دلسوز، امین، لایق، کارآفرین، تولیدکننده ثروت و ارائه دهنده طرح‌های خلاقانه که در سرنوشت کار و تولید و خدمات، افزایش ثروت ملی و ارتقای امنیت و منافع ملی در سطوح گوناگون نسبت به دیگران به تناسب تاثیر واهمیت و شغل و حرفه اش تفاوت معناداری بادیگران داشته باشد اما به همان نسبت آنچه موجب کاهش اطمینان و اعتماد عمومی و خدشه دار شدن ذهنیت مردم که سرمایه و پشتوانه اصلی انقلاب و نظام و کشور هستند می‌شود، تبعیض‌هایی است که وجود دارد، تبعیض‌هایی که در خودخواهی ها، فاصله گرفتن از ارزش ها، خودمحوری ها، خود برتربینی ها، عدم نظارت ها، خلاف ها، بی‌قانونی‌ها و توجیه کردن‌ها و … ریشه دارد ،تبعیض‌هایی که در عرصه‌های گوناگون علاوه بر دامن زدن به بی‌اعتمادی ها، تشویش اذهان عمومی، افت انگیزه‌های مثبت و گسترش یاس و ناامیدی می‌تواند از یک سو عامل و زمینه ساز بسیاری از بی‌انضباطی‌های اداری و اجتماعی، نارضایتی‌ها کم کاری ها، رشوه خواری‌ها و حتی اختلاس‌های خرد و کلان شود، و از دیگر سو می‌تواند بستر ساز انواع بزه ها، سرقت‌ها و حتی جرایم خطرناک باشد.

بنابراین لازم است همه ادارات و سازمان‌ها خصوصا دستگاه‌های حاکمیتی اعم از دولت و مجلس و قوه قضاییه و همچنین دستگاه‌های نظارتی بیش از پیش اولا در عرصه اطلاع رسانی و شفاف عمل کردن در تمامی زمینه‌ها تلاش کنند و ثانیا عزم خود را برای برداشتن تبعیض‌های ناروای موجود که آتش آن ریشه‌ها را می‌سوزاند جزم کنند، شاید مورد عفو و بخشش خداوند و گذشت مردم نجیب قرار گیرند.

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانهماجرای تلخ نمایشگاه کتاب و جایگاه جدید آن

محمدتقی فاضل‌میبدی در روزنامه شرق نوشت:

از کارهای سزاوار و ستودنی وزارت وزین فرهنگ و ارشاد اسلامی برپایی نمایشگاه بین‌المللی کتاب در تهران است. هر سال ده‌ها هزار نفر از اقصا نقاط کشور، به‌ویژه نخبگان و فرهیختگان، از این نمایشگاه فرح‌بخش و فاخر فرهنگی بازدید می‌کنند و کتاب‌های منتخب و مورد علاقه خود را از این باغ دلگشای فکری و فرهنگی ابتیاع می‌کنند. نگارنده که در برخی از نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب در برخی از کشورها شرکت کرده، معتقد است نمایشگاه کتاب تهران را از نظر تنوع ناشر و تنوع و تعدد عناوین و تازه علمی به زبان‌های مختلف در فضای مناسب می‌توان ترجیح داد. امسال نیز توفیق یار شد و از این نمایشگاه در محل جدید بازدید کردم.

نخست باید به شهردار معزز و شورای محترم شهر تهران دست‌مریزاد گفت که این بنای ماندنی و زیبای فرهنگی را در یکی از بهترین جاهای تهران بنیان نهادند. با اینکه بیشتر از یک فاز از سه فاز این نمایشگاه دلگشا بهره‌برداری نمی‌شود، زیبایی سالن‌ها و نزدیک‌بودن غرفه‌ها و پیش‌بینی فضاهای سبز و خرم و جایگاه استراحت و تسهیلات رفت‌وآمد و آماده‌بودن اتوبوس‌ها در میادین و ایستگاه‌های مختلف تهران و از آن مهم‌تر ایستگاه مترو و رفت‌وآمد راحت شهروندان و مدیریت و برخورد خوب مأموران بر جذابیت جایگاه و نمایشگاه افزوده است. بودن کتاب‌ها در کنار فضای سبزی که در محل نمایشگاه طراحی شده است مرا به یاد شعر حافظ انداخت:

دو یار زیرک و از باده کهن دو منی / فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

آنچه در میان همه اینها از شگفتی و جذابیت خاصی برخوردار بود، غرفه‌های کتاب کودک و نوجوان بود. با اینکه هوای داخل سالن گرم به نظر می‌رسید، بازدیدکننده زیادی داشت و با بودن وسایل بازی و سرگرمی و کتاب‌های مورد علاقه بچه‌ها در زمینه‌های مختلف چندان هوای گرم آزاردهنده به نظر نمی‌رسید. تصور می‌شد که تعداد بازدیدکنندگان به دلیل انتقال جایگاه نمایشگاه برای تهرانی‌ها کمتر باشد؛ اما برحسب روایت ریاست محترم نمایشگاه آقای دکتر سیدعباس صالحی، معاونت فرهنگی وزارت ارشاد، امسال تعداد بازدیدکننده‌ها بیش از سال پیش بوده و خرید کتاب نیز افزایش چشمگیر داشته است. از زبان برخی از ناشران شرکت‌کننده داخلی گلایه‌هایی درباره صدور مجوز و موانعی که در راه نشر وجود داشته و دارد، به گوش می‌رسید؛ با اینکه صنعت چاپ در ایران رشد چشمگیری داشته، تیراژ کتاب پایین آمده و مجوز برخی کتاب‌ها در زمان موعود و معین صادر نمی‌شود. برخی ناشران دل خوشی از کار خود ندارند. هزینه‌های چاپ و نشر بالاست. انتظار کمک بیشتری، چه از لحاظ مادی و چه معنوی، از وزارت ارشاد می‌رود. همان‌طور که رئیس‌جمهور محترم در نطق افتتاحیه نمایشگاه گفتند، در ممیزی کتاب باید تجدیدنظر شود و برخی تنگ‌نظری‌ها از میان برود، تا مؤلفان و مترجمان با انگیزه بیشتر قلم به دست بگیرند.

هراسی که برخی از آقایان از آزادی فکر و اندیشه و بیان و قلم و گرمی بازار نشر دارند، چندان بجا و مطلوب نیست. تضارب افکار و آرا باعث اعتلای فرهنگ است. نمایشگاه کتاب همگان را بر سر سفره فکرهای گوناگون دعوت می‌کند. «استماع قول و انتخاب احسن» که قرآن می‌گوید در بازار نشر و نمایشگاه باید خود را نشان دهد. از زیباترین سخنان پیامبر(ص) این است: اطلبو العلم ولو باالصین. دانش را فرا گیرید هرچند در کشور چین باشد. در روزگار پیامبر، مهد فکرها، فلسفه‌ها و آیین‌های مختلف چین بود. پیامبر مرزهای دانش را از حوزه جغرافیای مکه و مدینه فراخ‌تر می‌بیند و آن را  تا فراسوی چین می‌کشاند، یعنی دانش مرز مکانی و زمانی معین ندارد. فراگیری دانش را از گهواره تا گور واجب و لازم می‌داند. ما اگر باور داریم که نگاه اسلام به حوزه‌های فرهنگ تا این اندازه وسیع است، باید همان‌طور که به کم‌وکیف نمایشگاه زیبای کتاب اهتمام می‌ورزیم، به سهولت نشر و تسهیلات برای ناشر و نویسنده نگاه بلندی داشته باشیم. نمایشگاه کتاب بخشی از کارهای فرهنگی است که وزارت محترم ارشاد سالی چندبار در تهران و شهرهای دیگر در انجام آن می‌کوشد و باید به آنها خسته نباشید گفت. «شکرالله سعیهم» اما باید موانعی که بر سر راه نشر وجود دارد و چیزی که نویسندگان و ناشران و مترجمان را، احیانا، دلسرد می‌کند از سر راه برداشت تا بر بالندگی بیشتر فرهنگ ایران و اسلام مباهات کنیم.

از حقوق چندصد میلیونی مدیران بیمه تا عزای دولت در شب پرداخت یارانه تاملی دیگر در ماجرای منتخب اصفهان

علی اکبرگرجی در روزنامه اعتماد نوشت:

در جمهوری اسلامی ایران مطابق تصریحی که در اصل ششم وجود دارد، کلیه امور کشور مطلقا و بدون استثنا باید متکی بر آرای عمومی مردم اداره شود؛ به این معنا که در سیستم جمهوری اسلامی مطابق قانون اساسی هیچ نهادی که متکی بر اداره عمومی مردم نباشد وجود ندارد. اگر اصل ۵۶ قانون اساسی را هم معیار قرار دهیم به این نتیجه می‌رسیم که حاکمیت ملت مطلق است بنابراین تنها حاکمیت مطلقی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به معنای واقعی به رسمیت شناخته شده حاکمیت مطلق ملت ایران است؛ به این معنا، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای مردم دارای اصالت است و رای مردم نمایشی نیست و سرنوشت ساز است، به تعبیری رای مردم تعین‌کننده سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است.

به همین دلیل تمامی نهادهای سیاسی، اداری و اقتصادی باید به آرای مردم به عنوان یک امر حجیت‌آور و اعتبارآور نگاه کنند؛ به دیگر سخن در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با توجه به اصالت آرای مردم می‌توان این‌گونه استنباط کرد که رای مردم خود قانون‌ساز است یعنی اگر آرای مردم به صورت صحیح و در کمال امنیت و سلامت بروز پیدا کند، این رای خود می‌تواند منشا تولید قواعد حقوقی جدید باشد و حتی قواعد حقوقی پیشین را منسوخ کند. با عنایت به چنین تحلیلی است که تمامی نهادهای تصمیم‌گیری از جمله نهاد شورای نگهبان و دیگر نهادهای داوری در فرآیند تصمیم‌گیری و داوری باید این اصل را به عنوان یک نصب العین مدنظر داشته باشند؛ بدین معنا که نظر و رای مردم در جمهوری اسلامی ایران، همان‌طور که رهبر معظم انقلاب بارها تاکید کرده‌اند، مشروعیت آور است. مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ایران با اراده و خواست مردم شکل می‌گیرد بنابراین نظامی که مشروعیت خود را مدیون اراده عمومی مردم می‌داند، هیچگاه نباید خود را در مقابل اراده مردم قرار دهد. با این مقدمه حال می‌توان به تحلیل اتفاقاتی پرداخت که در انتخابات اخیر در مورد اصفهان و منتخب سوم مردم این شهر وجود داشت. در واقع در تحلیل این ماجرا باید همین اصل را مدنظر نگه داشت و از آن استفاده کرد. از سوی دیگر قوانین موجود در این زمینه از صراحت کافی برخوردار است.

در نگاه اول باید توجه داشت که اصل ٩٩ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح می‌کند که شورای نگهبان نظارت بر انتخابات را عهده‌دار است.  اینجا نظارت شورای محدود به انتخابات شده است نه به پسا انتخابات.

در تصویب شماره ١٢٣۴ مورخه ١٣٧٠ شورا نگهبان نیز نظارت استصوابی شورا شامل تمام مراحل اجرایی انتخابات از جمله تایید و رد صلاحیت‌هاست یعنی در اینجا نیز نظارت شورای نگهبان محدود به مراحل اجرایی انتخابات است. انتخابات با تایید صحت آرای ماخوذه پایان می‌یابد بنابراین نظارت استصوابی شورای نگهبان با تایید این مراحل به مرحله پایانی خود می‌رسد.

ماده سوم قانون انتخابات مجلس شورا اسلامی هم دقیقا همین معنا را دارد و تصریح می‌کند به اینکه نظارت شورای نگهبان استصوابی، تام و در تمام مراحل در کلیه امور مربوط به انتخابات است، نمی‌گوید که نظارت شورای نگهبان استصوابی و مربوط به پس از انتخابات است بنابراین اگر در حقیقت بعد از برگزاری انتخابات و تایید صحت آرای ماخوذه شورای نگهبان به عد‌‌له‌ای دست یابد یا منتخبین مردم مرتکب اعمال مجرمانه شوند و تخلفی را انجام دهند، اینجا دیگر صلاحیت از آن ناظر انتخاباتی نیست زیرا انتخابات تمام شده است.

اینجا نهادهای دیگر ذی‌صلاح هستند، مانند قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی. به همین دلیل فرمایشات دیروز آیت‌الله جنتی مبنی بر اینکه نظارت استصوابی تام و شامل تمام مراحل قبل از ورود به مجلس است به نوعی با قانون اساسی و تفسیر شورای نگهبان و ماده سوم قانون انتخابات نیز ناسازگار است [اساسا در قانون اساسی و ماده سوم قانون انتخابات اصطلاحی تحت عنوان قبل از ورود به مجلس وجود ندارد اما با توجه به صحبت‌های آیت‌الله جنتی ممکن است اعتبارنامه نماینده‌ای صادر شده باشد اما هنوز مجلس شروع به کار نکرده باشد اما شورای نگهبان باز هم برای خود صلاحیت دخالت را قائل است] در حالی که نهاد ناظر فقط در صحت مراحل سه گانه انتخابات نظارت می‌کند و به شهروندان صاحب حق و به حاکمان واقعی یعنی مردم بیان می‌کند که رای شما به صورت صحیح و سالم وارد صندوق شده و نتیجه را اعلام می‌کند و دیگر حق دخل و تصرف در آرا و اراده مردم را ندارد.  در نگاه دوم اما ایشان در فرازی از فرمایشات‌شان اعتبار مجلس شورای اسلامی را زیر سوال برده‌اند. ایشان چنین بیان می‌کنند: تاریخ هم نشان نمی‌دهد که در مجلس به جز یک مورد اعتبارنامه‌ای را رد کرده باشند و به شهادت تاریخ اینجا [مجلس] جای معامله و بده بستان است. حقیقت این است که از دبیر برترین نهاد حقوقی کشور انتظار نمی‌رود مجلسی را که با اراده نظارتی خود تاسیس شده است اینگونه زیر سوال ببرد. آیا مجلس شورای اسلامی در جمهوری اسلامی ایران مشروعیت دارد یا ندارد ؟ اگر مشروعیت دارد نمی‌توانیم صلاحیتی را که قانون اساسی به مجلس داده است را با این بهانه که آنجا جای بده بستان و معامله است زیر سوال ببریم.

اگر مجلس شورای اسلامی را معامله‌گر و اهل بده‌بستان سیاسی بدانیم و به این ترتیب مشروعیت مجلس را زیر سوال ببریم پیامد حقوقی آن چه خواهد بود؟ پیامد حقوقی این سخن این است که تمامی قوانینی که مجلس وضع کرده است بی‌اعتبار است چرا که آنجا یک عده معامله‌گر و اهل بده بستان جمع شده‌اند و اساسا دغدغه نظام و منافع ملی را ندارند. بنابراین این فرمایش امام خمینی (ره) که مجلس را در راس امور می‌داند هم زیر سوال می‌رود. در واقع مساله اصلی همینجاست که نهادهای سیاسی و حقوقی همه باید بکوشند که آن جایگاه واقعی را رای مردم و پارلمان برآمده از رای مردم قائل شوند. این دسته از سخنان کمکی به تقویت نظام جمهوری اسلامی ایران نمی‌کند و اساسا سبب می‌شود مردم نسبت به انتخابات بدبین شده و خدایی ناکرده فضا به گونه‌ای پیش رود که مردم رای خود را تعیین‌کننده تلقی نکنند.

از این رو بهترین کار این است، نهادهایی که به تعبیر بنده قدرت و حاکمیت خود را وام‌دار مردم می‌دانند در موارد تعارض بین تفاسیر خودشان و رای صریح مردم قرار نگیرند و تمکین خودشان به آرای عمومی را نشان دهند. قانون اساسی اجماعا بر این عقیده پا می‌فشارد که دادرس اساسی و قاضی انتخابات نمی‌تواند دیدگاه‌های سیاسی، اخلاقی، اقتصادی و فرهنگی خود را به نام قانون جایگزین اراده، خواسته و مطالبه مردم بنماید. دادرس اساسی و داور انتخاباتی باید همگام با تحولات اجتماعی به نوسازی تفاسیر خود از قوانین موجود بپردازد. این است که شورای محترم نگهبان در چنین مواردی بهتر است که جهت‌گیری خود را همسو با مطالبات مردم قرا دهد تا مشروعیت این نهاد برجسته و کارآمدی آن روز به روز فزون‌تر شود.

نظرات کاربران
بدون دیدگاه

مطالب تصادفی

ایستگاه سلامت